اين است حقيقت ، و هركس [ در مورد تجربه ] به غير آن قائل باشد يا منصف نيست يا به خاطر ضعف تمييز نمىتواند بين آنچه به دلايل كثرت دلايل و جزئيات به سختى مىتوان در آن شك كرد و بين يقين فرق بگذارد . زيرا عقايدى وجود دارد كه شبه يقينىاند امّا در واقع يقينى نيستند . بهطور كلّى تجربه در امورى معتبر است كه شرايط مذكور در آن رعايت شود و علّتهاى آن اعتبار گردد . اگر برخى از انواع تجربه يقينى كلّى و حتمى ، كه در آن شكّ نباشد ، بدون رعايت شرايط مذكور توليد كند ، در اينجا به نظر مىرسد كه اين يقين ، به عنوان نتيجه ، از خود تجربه ناشى نشده باشد ، بلكه از علّتى غير تجربه ، كه از اوّليّات است ، حاصل شده باشد .
و بررسى چنين چيزى بايد در غير منطق صورت گيرد . در اين صورت به نظر مىرسد كه تجربه به عنوان معدّ باشد ، آن هم نه معدّى كه الزامآور باشد كه در اين صورت همان قياس خواهد بود .
بلكه فقط به عنوان معدّ مطرح باشد .
( 106 ) فالفرق بين المحسوس و المستقرى و المجرّب أن المحسوس لا يفيد رأيا كليا البتة ، و هذان قد يفيدان . و الفرق بين المستقرى و المجرب أن المستقرى لا يوجب كلية به شرط أو غير شرط بل يوقع ظنا غالبا - اللهم إلا أن يؤوّل إلى تجربة . و المجرّب يوجب كلية بالشرط المذكور .
( 106 ) پس فرق بين محسوس و استقراء شده و تجربه شده اين است كه محسوس به هيچ وجه رأى كلّى توليد نمىكند ، امّا امر استقراء شده و تجربه شده رأى كلّى توليد مىكنند . و فرق بين اين دو در اين است كه امر استقراء شده كليّت مشروط يا غير مشروط را ايجاب نمىكند ، بلكه ظنّ قوى توليد مىكند - مگر آنكه به تجربه تحويل شود . و امر تجربه شده كليّت مشروط به شرايط مذكور را ايجاب مىكند . 103
الفصل العاشر فى بيان كيفية كون الأخص علة لإنتاج الأعم على ما دون الأخص و إبانة الفرق بين الأجناس و المواد و بين الصور و الفصول ( 107 ) فأقول : إنه مما يشكل إشكالا عظيما أن الحيوان كيف يكون سببا لكون
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: أبو علي سينا
ص٩٤