تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
مترادف خواهند بود ، و هيچ يك از آن دو اولويت نخواهد داشت كه علّت ديگرى باشد . يا اين‌كه معنى حساس بر چيزى دلالت مىكند و معنى حيوان بر چيزى كامل‌تر از آن دلالت مىكند ، همان‌طور كه اين [ شقّ ] حقّ است و تو قبلا آن را دانسته‌اى ؛ به نحوى كه حيوان فقط چيزى داراى حسّ نيست ، بلكه حيوان جسمى داراى نفس غاذية ، نموكننده ، توليدكننده و حسّاس و متحرك است . و تو مىدانى كه داراى حسّ بودن خودبه‌خود برابر با داراى نفس غاذيه ، نمو كننده و توليدكننده‌ى حسّاس نيست ؛ هرچند حيوان خودبه‌خود فاقد حساسيّت نيست . و تو قبلا فرق بين اين دو را دانسته‌اى ؛ و با اين حال ، با فرض امرى داراى حسّ نمىتوانى بدون برهان و حدّ اوسط علم پيدا كنى كه آن امر داراى نفس غاذيه ، نموكننده و توليدكننده و غيره است . زيرا اگر تو فرض كنى كه اين جسمى است كه داراى حسّ است و امّا هيچ يك از آن صفات را ندارد ، تصوّر چنين چيزى آشكارا براى تو محال نيست . بلى ، گاهى اين فرض ، چون واقعيت بر خلاف آن است ، انكار مىشود ؛ ولى همان‌طور كه مىدانى يقين ، از طريق مطابقت وجود با آن يا از طريق استقراء ، يقين نمىشود . بلكه هرآنچه ضرورت و بداهت ، وجود آن را انكار نمىكند تو وجود آن را جايز مىدانى ؛ و طرف مقابل آنچه وجودش را جايز بدانى ، براى تو يقينى نخواهد بود . 71 ( 76 ) و إذا كان كذلك فليس قولك كل حساس حيوان - و لا تعنى بالحيوان الحساس نفسه حتى يكون اسما مرادفا له ، بل تجعله أمرا له خصوصية مفهوم حققناه - أمرا متيقنا به ، مع أن الحساس علة ، إلا أنه علة ليس وحده علة ، بل هو إحدى العلل : أى جزء العلة . فيجب ان يعتقد هذا و لا يلتفت إلى ما يقال . فأما إذا أخذت « الحساس » مرادفا للحيوان فقد جعلت الحد الأوسط اسما مرادفا لاسم الأكبر ؛ فما فعلت شيئا . ( 76 ) چون چنين است ، پس اين سخن كه هر حسّاس حيوان است - و از حيوان ، معنى حسّاس را اراده نمىكنيم تا اين‌كه اين اسم با حسّاس مترادف باشد ، بلكه حيوان را چيزى مىدانيم كه خصوصيّات مذكور را داشته باشد - امرى يقينى نيست ؛ هرچند حسّاس علت است ، امّا تنها علت نيست ، بلكه يكى از علل و در واقع جزء علّت است . بنابراين بايد اين نكته درك شود و به ديگر سخنان گفته شده در اين باب توجه نشود ، زيرا هرگاه حسّاس مرادف حيوان اخذ شود ، و اسم مرادفى براى اسم حدّ اكبر حدّ اوسط قرار داده شود ، در واقع كارى [ قياسى ] صورت نمىگيرد .