است و محال است كه معلول ، علّت علت خويش باشد . زيرا پاسخ اين سخن اين است كه حدّ اوسط و حدّ اكبر هريك ماهيت و ذاتى دارند و هريك از اين دو ذات مىتوانند در چيزى تحقّق يابند ؛ حدّ اكبر از حيث ذات خويش علّت حدّ اوسط از حيث ذات اوست ؛ و براى هريك از اين دو غير از اعتبار ذاتشان اعتبار بودنشان در چيز ديگرى هم هست . اگر ذات حدّ اوسط نمىتواند تحقّق يابد مگر در حدّ اصغر ، بدون ترديد حدّ اكبر علّت وجود حدّ اوسط در حدّ اصغر خواهد بود ؛ امّا اگر اين امر لازم نباشد ، پس هم امر ديگرى مىتواند علّت تحقّق حدّ اوسط در چيز ديگر باشد و هم حدّ اكبر مىتواند علّت اين امر باشد . بههرحال ، ذات حدّ اكبر يك چيز است و بودن حدّ اكبر در حدّ اصغر چيز ديگرى است . و جايز است كه وجود حدّ اكبر در حدّ اصغر از امور لازم براى حدّ اكبر نباشد ؛ پس حدّ اكبر يا از جهت ذات حدّ اوسط علّت حدّ اوسط است ، يا علّت حدّ اوسط است از حيث بودن آن در حدّ اصغر ؛ و اين هر دو از حيث ذات حدّ اكبر است نه از حيث بودن آن در حدّ اصغر ، و حدّ اكبر از حيث بودن در حد اصغر معلول است ؛ پس علّت به معلول منقلب نمىشود . اين معنى را در مثالى كه قبلا ذكر كرديم ، مورد تأمل قرار ده .
( 81 ) هذا ؛ و نقول : فإذا كان الحد الأوسط علة لوجود الأكبر فى الأصغر فهذا برهان « لم » بعد أن علمت أن كون الأوسط علة بوجه ما للأكبر ليس كافيا فى أن يصلح وضعه حدا أوسط ما لم يستكمل شرائط عليته . و أما إذا كان الحد الأوسط معلولا للأكبر فى وجوده للأصغر حتى يكون ذلك علته فيه : فهو الذى يكون البرهان من مثله برهان « إن » . فيجب أن تعرف هذا الفصل على هذه الصورة فتتخلّص من كثير من الشبهات .
( 81 ) پس اگر حدّ اوسط علت وجود حد اكبر در حدّ اصغر باشد ، چنين برهانى برهان لم است ، البته مىدانى كه اگر عليت حدّ اوسط براى وجود حدّ اكبر در حدّ اصغر از يك جهت باشد براى حدّ اوسط قرار دادن آن كفايت نمىكند ، مگر اينكه شرايط عليّت آن كامل شود . و امّا هرگاه حدّ اوسط معلول وجود حدّ اكبر در حدّ اصغر باشد به نحوى كه اين امر علّت حدّ اوسط باشد ، چنين برهانى برهان انّ خواهد بود . واجب است اين فصل را به اين صورت دريابى تا از شبهات بسيارى رهايى يا بى .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: أبو علي سينا
ص٧١