( 607 ) - - يادداشت شمارهى 527 پيش از اين و متن مربوط به آن .
( 608 ) - يعنى علّت كسوف ماه نيز - كه نحوهى قرار گرفتن زمين ، و ماه ، و خورشيد است - روشن مىشود .
( 609 ) - در اين مثال حدّ اكبر عبارت است از : « انكساف » .
( 610 ) - از آغاز محور چهارم بحث ، در اين فصل ، تا اينجا ابن سينا در اثبات يك مطلب كوشيد ، آن مطلب - كه مطلب مهمّى هم هست - اين است كه : هرگاه براى وجود يك شىء برهان لمّ ، يعنى : برهانى كه حدّ اوسط آن علّت نتيجه در عالم خارج است ، اقامه شود ، اين برهان مىتواند ما را بر حدّ آن شىء تنبّه دهد ، و به اين ترتيب در تحديد آن شىء سودمند افتد . براى بيان دقيقترى از اين اصل - يادداشت شمارهى 614 پس از اين و متن مربوط به آن .
( 611 ) - بنا بر عقيدهى قدما ، رعد ناشى از خاموش شدن آتش در ابر است . طبق اين عقيده ، برهان مورد بحث يك برهان لمّ است و بنابراين مىتواند بر حدّ رعد تنبّه دهد .
( 612 ) - به عقيدهى من ارجاع بو على در اينجا به فصل 9 از مقالهى اوّل برهان شفاء است . بخشى از عنوان آن فصل اين است : « در چگونگى شناختن آنچه محمول آن در موضوع آن سبب ندارد » ؛ كه البته اين بحث به بحث « استقراء » منتهى مىشود و البته بحث « استقراء » نيز به بحث « قياس خفى » و « قاعدهى اتّفاقى » مىانجامد . به آنجا مراجعه كنيد .
( 613 ) - در اينجا منظور از « انعكاس » اين است كه همانطور كه حدّ اوسط بر حدّ اكبر قابل حمل است ، حدّ اكبر هم بر حدّ اوسط قابل حمل باشد . و اينكه بو على در سطر قبل نوشت : « ما از اين مساله فارغ شدهايم » ، ارجاع به فصل 10 از مقالهى اوّل برهان شفاء است .
( 614 ) - به عبارت ديگر ، برهان شىء فقط در جائى به حدّ شىء تنّبه مىدهد كه ، اولا از نوع برهان لمّ باشد ، و ثانيا آنچه بايد در حدّ شىء اخذ شود ، عينا حدّ اوسط برهان واقع شود . در واقع اين اصل ، بيان دقيقتر چيزى است كه در يادداشت شمارهى 610 پيش از اين و متن مربوط به آن آمده است .
( 615 ) - آغاز محور پنجم بحث در اين فصل .
( 616 ) - آغاز محور ششّم بحث در اين فصل .
( 617 ) - مباحث اين فصل از برهان شفاء - كه فصل 4 از مقالهى چهارم است - از فصول 10 و 11 مقالهى دوّم انولوطيقا الاواخر ارسطو اخذ شده است . در اين فصل ابتدا انواع چهارگانهى حدّ به بحث گذاشته مىشود ، و سپس كيفيّت حدّ اوسط قرار گرفتن حدود و انواع علل مطرح مىگردد .
( 618 ) - « طلب مىكنيم » را در ترجمهى واژهى « نغزو » آوردهايم . استاد عفيفى اين واژه را به صورت « نعزو » ضبط كرده است ( - الشفاء ، البرهان ، ص 288 و يادداشت شمارهى 2 در همان صفحه ) و توضيح داده است كه در يكى از نسخههاى خطى به صورت « نعزوا » ، و در ديگرى به صورت « نعروا » و در سوّمى به صورت « تعروا » آمده است . به عقيدهى ايشان اصل اين واژه بايد « نعزو » باشد كه تحريف كلمهى « نعتبر » به معنى « ننظر » است . به عقيدهى من املاء صحيح اين كلمه « نغزوا » است از مادهى « غزا - غزوا » به معنى « خواستن و قصد كردن » ( - فرهنگ لاروس ) .
( 619 ) - يعنى حدّ ، چهار نوع است .
( 620 ) - - يادداشتهاى شمارهى 599 و 520 پيش از اين و متن مربوط به آنها . معنى جملهى اخير در اين
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 620
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦٢٠