پاراگراف اين است كه دلالت شرح الاسم بر وجود نيز ، دلالت بالعرض است . زيرا شرح الاسم ، از آن جهت كه شرح الاسم است بر وجود معنى اسم دلالت نمىكند ، زيرا چهبسا معنى اسم اصلا وجود نداشته باشد . مثلا وقتى مىگوييم : سى مرغ مرغى است كه سى بال دارد ؛ اين در واقع شرح اسم سى مرغ است ، كه اصلا وجود خارجى ندارد .
( 621 ) - از آنجا كه هر حدّ فقط حدّ يك شىء است ( - يادداشتهاى شمارهى 550 ، 555 ، و 573 پيش از اين ) بنابراين اجزاء حدّ بايد يك نوع اتّحاد داشته باشند . حتى اجزاء شرح اسمى كه در عالم خارج متعلّقى ندارد نيز از آنجا كه بههرحال يك حدّ و تعريف است بايد يك نوع اتّحاد و وحدت داشته باشند . نيز - يادداشت شمارهى 640 پس از اين و متن مربوط به آن .
( 622 ) - حاصل اين پاراگراف اين است كه به عقيدهى ابن سينا شرح الاسمى كه مطابق خارجى ندارد ، اتّحاد اجزاء آن نمىتوانند نسبت به خيال واحدى در نفس اخذ شود ؛ زيرا معناى چنين شرح الاسمى يا معدوم است ، امّا امرى مركّب و مجعول ( مانند : انسان پرنده ) كه در هرحال خيال واحدى در نفس ندارد . پس به عقيدهى ابن سينا اتّحادى كه بين اجزاء شرح الاسمى كه مطابق خارجى ندارد اعتبار مىشود از نوع اتّحادى است كه مثلا در خصوص « يك قصيده ، يا يك كتاب » معتبر است .
( 623 ) - منظور « شرح الاسم » است ؛ يعنى « شرح الاسم » يكى از انواع چهارگانهى « حدّ » است .
( 624 ) - « جنس » در مثال رعد همان « صوت » است كه در مقدمهى كبراى قياس اوّل ذكر مىشود ؛ ( - يادداشت شمارهى 3 ، استاد عفيفى در صفحهى 291 برهان شفاء ) .
( 625 ) - بيان مرحوم ابن سينا در اين پاراگراف تا اندازهاى پيچيده و مغلق است . مىنويسد : ارسطو حدّى را كه مبدأ برهان است ذكر نكرده و فهم آن را به خود خواننده واگذار كرده است . حدّى كه مبدأ برهان است عبارت است از حدّ اوسطى كه در برهان اوّل واقع است ؛ در مثال رعد ، اين حدّ عبارت است از « رطوبتى كه آتش در آن خاموش شده است » . به عقيدهى شيخ اين نوع حدّ قسم چهارم حدّ است . سه قسم ديگر عبارتند از : ( 1 ) حدّى كه مطلب « ما شارحه » را تشكيل مىدهد ؛ و ( 2 ) حدّى كه نتيجهى برهان دوّم است ، در مثال رعد : رعد عبارت است از صوتى كه در ابر حادث مىشود ؛ و ( 3 ) حدّ تامّ ، يعنى مجموع حدّ مبدأ برهان و حدّ نتيجهى برهان ، در مثال رعد : رعد عبارت است از صوت حاصل خاموش شدن آتش در ابر .
سپس ابن سينا در اين پاراگراف مىگويد در بعضى جاها فقط حدّى را داريم كه مبدأ برهان است و آن در جائى است كه مىخواهيم امرى را تحديد كنيم كه علّت ندارد ؛ چون چنين چيزى علّت ندارد ، پس برهان هم ندارد و بنابراين نتيجهى برهان هم ندارد . پس در اينجا نه حد تام داريم كه مجموع حدّ مبدأ برهان و حد نتيجهى برهان باشد ، زيرا برهان و نتيجهى برهان نداريم ؛ و نه حدّ نتيجهى برهان داريم ؛ تنها حدّى كه مىتوانيم داشته باشيم حدّ مبدأ برهان است .
در پاراگراف بعد ، ابن سينا ، حدّى را كه قبلا به عنوان حدّ مطلب « ما شارحه » معرفى كرده است ، حدّ محسوب نكرده و از اقسام حدّ خارج مىداند و به اين ترتيب مىنويسد : « حدود حقيقى سه قسم است » .
البته بايد توجّه داشت كه مرحوم شيخ آن قسم از مطلب « ما شارحه » را حدّ محسوب نمىكند كه مطابق خارجى نداشته باشد .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 621
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦٢١