نشده است » . ابن سينا سپس خود آورده است كه : « جايز نيست كه تبيين حدّ بودن ، بر قياس معوّل باشد » يعنى شق ( 1 ) محال است و بنابراين شق ( 2 ) ثابت است . به همين خاطر ، به نظر من متن عربى بايد به شرح زير تصحيح شود : « و امّا ان يكون « ب » فقد صحّ اوّلا انه حدّ « ج » بقياس آخر ، و امّا . . . » . متن ترجمهى من نيز مطابق اين تصحيح است . بهطور خلاصه به جاى « الّا يكون » بايد « ان يكون » باشد ، تا استدلال متن درست گردد .
( 577 ) - منظور از « ارتجالى » و « اقتضابى » بودن ، برهانى نبودن است .
( 578 ) - از اوّل فصل تا اينجا اين مطلب ثابت شد كه حدّ با برهان اثبات و اكتساب نمىشود .
( 579 ) - انولوطيقا الاواخر ، مقالهى دوّم ، فصل پنجم .
( 580 ) - منظور مباحث كتاب « قياس » است .
( 581 ) - استقراء دورى آن است كه در آن براى اثبات قضيهاى كه از عناصر لازم براى اثبات حكم كلى است ، از طريق استقراء به خود آن قضيه توسّل شود . ( - يادداشت شمارهى 1 استاد عفيفى در صفحهى 275 برهان ) .
( 582 ) - مشكلى كه ابن سينا در اينجا در خصوص استقراء مطرح مىكند ، همان پرسش مشهور هيوم دربارهى استقراء است . مىگويد : چهبسا حكم آنچه مشاهده نشده ، بر خلاف حكم چيزى باشد كه مشاهده شده است .
dnoces , eggiB - ybles . A . L : dE , erutaN namuH fo esitaerT A , emuH divaD - ( , III trap , I kooB 19 . p , IV . tces , III traP , I kooB , drofxO , 8791 , noitidE
( . 139 .
p , IIX . tces
( 583 ) - محمولهاى خاصى ممكن است تكتك بر يك موضوع واحد قابل حمل باشند ؛ امّا به صورت مجتمع بر آن موضوع قابل حمل نباشند . اين در صورتى است كه بخواهيم محمولهاى يك موضوع را به صورت قيد يكديگر بر همان موضوع حمل كنيم ؛ مثلا ، مىتواند صحيح باشد كه : على نويسنده است ، و على زيبا است ؛ امّا مىتواند صحيح نباشد كه : على نويسندهى زيبائى است . به همين ترتيب ممكن است از راه تقسيم بتوانيم محمولهاى مختلف را تكتك بر يك موضوع حمل كنيم ؛ امّا شايد حمل جميع آن محمولها براى آن موضوع ، يكجا ، راست نيايد . در حالىكه حدّ ، از حمل جميع محمولهاى ذاتى يك چيز به صورت يكجا بر آن چيز تشكيل مىشود .
( 584 ) - منظور از كتاب « بارير ميناس » كتاب « عبارت » است . براى اين بحث در منطق ارسطو - عبد الرّحمن بدوى ، منطق ارسطو ، جلد 1 ، كتاب العبارة ، فصل 11 ؛ و ابن سينا ، محمود الخضيرى ، الشفاء ، العبارة ، دار الكاتب العربى للطباعة و النشر ، مصر ، مقالهى دوّم ، فصل سوّم .
( 585 ) - يعنى همانطور كه مىدانى ، تقسيم گاهى اوّلى است ، و گاهى تقسيم غير اوّلى است .
( 586 ) - و البته اين اوصاف ، جزو اوصاف ذاتى انسان نيستند .
( 587 ) - يعنى وقتى در قياس دوّم استدلال كرده و مىگوييم :
اين مجموعه ذاتيات با ماهيّت مساوى است / و هر مجموعه ذاتيات كه با ماهيّت مساوىاند ، حدّاند - بنابراين اين مجموعه ذاتيات ، حدّاند .