ابن سينا نيز در ذيل پاراگراف مورد بحث به همين نتيجه رسيده است ، زيرا مىنويسد : « اگر ابصار از طريق نفوذ چيزى در سوراخها مىبود ، و حس اين امر را تميز داده و درك مىكرد ، عقل مىتوانست در مورد ابصار حكم كند كه سبب ابصار اتّصال بين چشم و شىء مرئى به واسطهى شعاع است نه شفّافيّت شيشه از آن حيث كه رنگ ندارد ؛ و در اين صورت اين علم به كمك حس حاصل مىشد ، نه اينكه حس آن را حاصل كرده باشد ، بلكه عقل ، حس را به عنوان مبدئى براى تجربه اخذ مىكرد . »
استاد عفيفى در مقدّمهى خود بر برهان شفا ( - صفحات 39 و 40 ) بر ابن سينا خرده گرفته است كه وى منظور ارسطو را نفهميده و بنابراين آن را بد تفسير كرده است . به عقيدهى استاد عفيفى ، ارسطو از فقدان حس و دربارهى امر غير محسوس سخن گفته است ولى ابن سينا از كوتاهى حس سخن گفته است و دربارهى امر محسوس تفسير كرده است . به عقيده وى ارسطو ، مثلا ، چنين گفته است : « در جائى كه موضوع مورد بحث محسوس نيست و حسّ به آن راه ندارد ، ما دچار مشكل مىشويم ؛ ولى اگر موضوع مورد بحث محسوس بود و حس آن را مىديد ، عقل مىتوانست از همين ديدن حس كمك بگيرد و علم كلّى لازم را بسازد » . ولى ابن سينا چنين درك و تفسير كرده است : « در جائى كه موضوع مورد بحث ما محسوس است ولى حسّ به خاطر عدم توانائى به آن راه ندارد ، ما دچار مشكل مىشويم ؛ ولى اگر حس به آن موضوع محسوس راه مىيافت و آن را مىديد ، عقل مىتوانست از همين ديدن حسّ كمك بگيرد و علم كلّى لازم را بسازد » . پس ارسطو مثال فوق را براى امرى غير محسوس آورده ، ولى ابن سينا آن را دربارهى امر محسوس تفسير كرده است ؛ و به اين ترتيب به خطا افتاده است .
نتيجهى بحث ارسطو ، و نتيجهى تفسير ابن سينا ، هر دو به عقيدهى ما يكسان است ؛ زيرا هر دو در نهايت به اين نتيجه مىرسند كه : در مورد بعضى از مسائل ، اگر چشم ببيند ، عقل مىتواند علم كلّى لازم را بسازد ، ولى چشم نمىبيند بنابراين تحصيل دانش لازم دربارهى آن مسائل مشكل مىشود » .
هرچند بايد پذيرفت كه ارسطو از فقدان حسّ و ابن سينا از قصور حس سخن گفتهاند ؛ زيرا عبارت ارسطو در اين خصوص چنين است :
« انّه قد توجد اشياء ترقى فى المطالب الى فقد الحس » . ( 88 الف : 10 ) . يعنى « گاهى بعضى از چيزها به خاطر نبودن حس مورد بحث و نظر واقع مىشوند » ؛ با اينحال منظور ارسطو از « بعضى از چيزها » چيزهاى نامحسوس نيست ، بلكه چيزهايى است كه قابليّت دارند از طريق حسّ ، ادراك شوند ؛ ولى فعلا حسّ آنها را ادراك نكرده است ؛ و اگر حس آنها را ادراك كند ، عقل مىتواند به كمك ادراك حسّى ، علم كلّى دربارهى آن چيزها كسب كند . بنابراين تفسير ابن سينا ، از اين فقره ، بر خلاف نظر استاد عفيفى ، خطا نيست و عبارات وى در اصل مطلب اشكالى به وجود نمىآورد .
( 492 ) - مثلا قياس زير را در نظر مىگيريم :
صدر المتألهين تهرانى است / و هر تهرانى حكيم است - بنابراين صدر المتألهين حكيم است .
كه هر دو مقدّمهى آن كاذب ولى نتيجهى آن صادق است ؛ امّا علم به صادق بودن نتيجه از علم به مقدّمات حاصل نمىشود ، بلكه توسط چيزى غير از اين قياس معلوم است كه صدر المتألهين حكيم است . از اين جهت ابن سينا در اينجا صدق و كذب موّاد مقدّمات و نتيجهى قياس را در قياس بودن قياس شرط مىكند و مىگويد قياس آن است كه در آن از مقدمات صادق ، نتيجهى صادق و از مقدّمات كاذب ،
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 606
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦٠٦