كنيم كه « الف » موضوع و « ب » محمول آن باشد ؛ اگر « ب » به خودى خود به « الف » نسبت داده شود ، در اين صورت « ب » محمول بالذّات « الف » است ؛ ولى اگر « ب » به خاطر چيز ديگرى به « الف » نسبت داده شود ، در اينجا « ب » محمول بالعرض « الف » محسوب مىشود .
ابن سينا خود براى مورد اول قضيهى : « سنگ متحرّك است » را مثال آورده است ؛ و براى مورد دوّم ، در پاراگراف بعدى ، دو مثال زده است : ( 1 ) كسى كه در كشتى ، ساكن است ، متحرّك است ، و ( 2 ) درخت انگور سفيد است .
در مثال مورد اول ، براى اينكه موضوع محمول را ، يعنى : سنگ حركت را ، دارا باشد به يك علت نياز دارد . علّتى بايد حركت را در سنگ به وجود آورد ؛ ولى وقتى علّتى سنگ را به حركت درآورد ، وصف حركت واقعا وصف سنگ مىشود . البته در متن قضيّه استناد حكم به آن علّت ذكر نمىشود و در نتيجه موضوع قضيّه بدون آنكه مقيّد به آن علّت شود ، موضوع حكم واقع مىشود : مثلا گفته نمىشود : « سنگ پرتاب شده از بالا متحرّك است » . در فلسفهى اسلامى به اينگونه قضايا مىگويند قضايايى كه در آن « حيثيّت تعليليه » وجود دارد . بنابراين وظيفهى حيثيّت تعليليه فقط واسطه بودن در ثبوت حكم بر موضوع است . اگر گفته شود : « انسان ضاحك است » در اينجا ، انسان از آن جهت كه انسان است ضاحك نيست ، يعنى : حيثيّت اين قضيه حيثيّت اطلاقيّه نيست ؛ زيرا ضاحك بودن انسان ناشى از تعجّب كردن اوست . پس قضيّهى مذكور در اصل به اين صورت است كه : « انسان متعجّب ضاحك است » و اين همان حيثيت تعليليه است . بنابراين قضايايى كه در آنها حكم براساس حيثيت تعليليه ( يعنى : واسطه در ثبوت ) است ، محمول آنها محمول بالحقيقه و بالذّات است .
امّا در بعضى از قضايا علاوه بر حيثيّت تعليليه ، حيثيّت ديگرى لازم است تا موضوع بتواند محمول را بپذيرد . موضوع بايد قيدى داشته باشد تا محمول بر آن حمل شود ؛ در اينگونه قضايا ، موضوع به همراه قيد ، موضوع حكم است . مانند : « جسم رنگين قابل رؤيت است » ؛ در اينجا جسم از آن جهت كه جسم است قايل رؤيت نيست ، بلكه از آن جهت قابل رؤيت است كه « رنگين » است . پس موضوع اين قضيه ، جسم نيست بلكه « جسم رنگين » ( يعنى : موضوع به علاوهى قيد ) است ؛ و « قابل رؤيت بودن » وصف جسم رنگينى است ، آن هم وصف واقعى . حيثيّت اينگونه قضايا ، كه موضوع به علاوهى قيد و به صورت تركيب موضوع است ، حيثيّت تقييديه است .
ابن سينا براى حمل بالعرض در مقابل اين نوع حمل بالحقيقه ( حيثيّت تعليليه ) مثالهاى دوگانهاى را كه در بالا آورديم مطرح ساخته است ؛ در مثال اول ، حركت به كسى نسبت داده شده كه در داخل كشتى متحرّك ، ساكن است . و در مثال دوّم سفيدى به درخت انگور نسبت داده شده است . در حالىكه در مثال اوّل ، وصف حركت در واقع وصف كشتى است و در مثال دوّم سفيدى در واقع وصف خوشههاى انگور است . اينگونه قضايا را ، كه در آنها موضوع حكم را به خاطر وساطت چيز ديگر دارا است ، قضايايى مىدانند كه در آنها « واسطه در عروض » به كار رفته است . در مثال اوّل حكم حركت حكم كشتى است ولى به واسطهى كشتى به شخصى نسبت داده شده كه در كشتى نشسته است ؛ و در مثال دوّم سفيدى حكم خوشههاى انگور است كه به واسطهى خوشههاى انگور به درخت انگور نسبت داده شده است .
پس محمول بالعرض ، به اين معنى ، محمولى است كه با واسطه در عروض ، بر موضوع خود عارض
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 588
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٨٨