زيرا « تجربه مخلوطى از قياس و استقراء است » . ارسطو و ابن سينا با توسّل به يك قاعدهى مجهول الهوية - كه قاعدهى اتّفاقى ناميده مىشود - مىخواهند نهتنها مشكل منطقى استقراء ناقص را حل كنند ، بلكه از طريق استقراء ، و از طريق تحويل آن به قياسى كه كبراى آن قاعدهى اتّفاقى است ، به معرفت يقينى در حوزهى علوم تجربى دست يابند . پيش از اين در يادداشتهاى مربوط به فصل نهم از مقالهى اول عقيم بودن آميزش استقراء ناقص با قياس خفى و قاعدهى اتّفاقى را نشان دادهايم .
( 409 ) - به فصل نهم از مقالهى اول برهان شفا ، بهويژه به اشكال سودان و پاسخ آن ، ارجاع مىدهد .
( 410 ) - اينكه ابن سينا مىگويد « خود حسّ علم محسوب نمىشود » ، يك مسالهى معرفتشناختى بسيار مهمّى است كه اينك به عنوان « مسالهى تحديد حدود ، يا تمييز »
fo melborp ehT noitacrameD
شناخته شده است . البته ماهيّت اين مساله امروزه غير از چيزى است كه براى ابن سينا و حتّى براى ارسطو مطرح بوده است . هم براى ارسطو و ابن سينا و هم براى فلاسفهى علم اين روزگار ، مساله عبارت است از جدا كردن علم از غير علم ؛ امّا « علم » براى ارسطو و ابن سينا يك چيز است و براى فلاسفه علم معاصر و معرفتشناسى جديد چيزى ديگر .
كارل ريموند پوپر
reppoP . R , lraK
مىنويسد ( - پوپر ، حسين كمالى ، منطق اكتشاف علمى ، انتشارات علمى و فرهنگى ، چاپ اول ، 1370 ، صص : 47 - 48 ) : « منظور من از مسالهى تمييز ، يافتن معيار يا ضابطهاى است كه علوم تجربى را در يك طرف بنشاند و رياضيات و منطق را در كنار نظامهاى « متافيزيكى » در طرف ديگر . هيوم با اين مساله آشنا بود و در حل آن كوشيد . در فلسفهى كانت ، اين مساله در كانون نظريهى شناخت جا گرفت . چنانچه به پيروى از كانت مسالهى استقراء را « مسالهى هيوم » بخوانيم ، شايسته است كه مسالهى تمييز را « مسالهى كانت » نام دهيم . » سپس دربارهى اهميّت اين مسأله مىنويسد ( همانجا ) : « در نظر من ، از اين دو مساله - كه زايندهى اكثر مسايل نظريهى شناخت بودهاند - مسألهى تمييز اصلىتر است . »
امّا براى ارسطو و براى ابن سينا يافتن ملاكى مدّنظر است كه بتواند علم يقينى را از علم غير يقينى جدا كند . ارسطو در اوّل كتاب تحليلات اولى ( - ارسطو ، عبد الرّحمن بدوى ، وكالة المطبوعات و دار القلم ، كويت و بيروت ، چاپ اول ، 1980 ، جلد اول ، صص : 137 - 138 ) مىنويسد : « اولين چيزى كه شايسته است در اينجا ذكر كنيم عبارت از آن چيزى است كه در اينجا به تفحصّ آن مشغوليم و هدفى است كه مقصود ماست ؛ و آنچه به تفحّص آن مشغوليم « برهان » است و هدف ما علم برهانى است . » و هم او در اول كتاب طوپيقا ( - پيشين ، جلد دوّم ، ص 489 ) مىنويسد : « پس برهان قياسى است كه از مقدّمات صادق و اوّلى تاليف شود . »
ابن سينا نيز در مواضع متعددى بر يقينى بودن نتيجه برهان تأكيد كرده است ( - مثلا به : فصل اول و فصل هفتم از مقالهى اول برهان شفاء ) .
مباحث كتاب « برهان » يكسره در حول اين مساله دور مىزند كه چه استدلالى ، با چه شرايطى ، قادر است علم يقينى توليد كند ؛ و اين همان مسالهى تحديد حدود است ؛ اغلب مباحث ديگر كتاب « برهان » از فروعات اين مسالهاند . سخن پوپر داير بر اينكه « شايسته است مسالهى تمييز را « مسالهى كانت » نام دهيم » اگر به معنى جداسازى علم تجربى از علوم غير تجربى و اقوال ما بعد الطبيعى باشد ، درست