است ابتدا حسّ و سپس تخيّل داشته باشد . اين مسيرى است كه نفس براى كسب داننش بايد طىّ كند ؛ امّا ، امكان دارد كه بدون طىّ اين مسير نيز ، عقل فعّال بر عقل آدمى افاضه كند و آن به هنگام « خواب » است ؛ ( - ابن سينا ، محسن بيدارفر ، المباحثات ، انتشارات بيدار ، قم ، 1371 ، بند 858 ) .
« وقتى چيزى را در خواب مىبينيم ، ابتدا آن را تعقّل كرده و سپس تخيّل مىكنيم ، و سبب اين امر عقل فعّال است كه اين معقول را بر عقول ما افاضه مىكند و سپس از عقل بر تخيّل ما افاضه مىشود . در حالى كه هرگاه بخواهيم بر چيزى علم پيدا كنيم ، مسيرى معكوس طىّ مىكنيم : يعنى ابتدا تخيّل و سپس تعقّل مىكنيم . »
از فقرات نقل شده از « شفاء » و « المباحثات » روشن مىشود كه به عقيدهى ابن سينا ، عقل فعّال در خارج از انسان قرار دارد ؛ و اين در خارج قرار داشتن از جهت شخصيّت عقل فعّال است ، و گرنه هرگاه عقل آدمى با عقل فعّال اتصال مىيابد نوعيّت و طبيعت عقل فعّال در عقل آدمى پديد مىآيد ؛ ( - المباحثات ، بند 493 - نيز براى تصريح وى بر جدائى عقل فعّال از عقل ما - طبيعيات دانشنامهى علائى ، سيد محمّد مشكوة ، تهران ، سلسلهى انتشارات انجمن آثار ملى 13 ، 1331 ، صص : 123 و 124 ؛ مىنويسد : « چون معقولات اندر نفس بقوّتست ، و بفعل همى آيد ؛ بايد كه : چيزى بود عقلى - كه وى ايشانرا از قوّت بفعل آرد . و شك نيست كه يكى بود از آن عقلها كه اندر علم الهى گفتيم ، و خاصه آنكه بدين عالم نزديكتر است ، و او را عقل فعّال خوانند » . همچنين - ابن سينا ، ماجد فخرى ، كتاب النّجاة ، بيروت ، 1985 ، ص : 231 ؛ در اينجا « عقل بالفعل » بودن عقل فعّال اثبات شده است : زيرا اگر عقل فعّال نيز عقل بالقوّه باشد ، به عامل بالفعل ديگرى نياز خواهد داشت تا آن را به فعليت رساند ، و در اين صورت يا اين سلسله به بىنهايت ميل مىكند يا در جايى توقّف مىكند كه عقل بالفعل است ؛ صورت اوّل محال است و صورت دوّم ثابت مىكند كه همان « عقل بالفعل » - كه حدّ يقف سلسلهى مذكور است - عقل فعّال است . همچنين در اين فقره به وجه تسميهى عقل فعّال به اين نام ، و نيز وجه تسميهى عقل منفعل به اين نام ، اشاره شده است : اين عقل بالفعل چونن مبدأ افاضهى معقولات به نفس آدمى است عقل فعّال ناميده مىشود . همانطور كه عقل هيولانى ، چون از عقل فعّال فيض مىپذيرد ، عقل منفعل ناميده مىشود . )
اين است خلاصهى آراء ابن سينا دربارهى عقل لعّال و اهميّت وجود آن در تعقّل انسان . نيز - يادداشتهاى شمارهى 488 و 725 و متن مربوط به آنها .
( 406 ) - استقرايى كه در اين بند مدّنظر ابن سينا است غير از استقراء ناقص يا استقراء تام متعارف است . منظور اين است كه هرگاه شخص نتواند يك حكم بديهى و اوّلى را تصديق كند ، مىتوان با نشان دادن مصاديق آن حكم به وى ، او را در تصديق حكم مزبور يارى داد . البته ، اين استقراء حكم نمىسازد ، بلكه نفس را متنبّه مىكند كه حكم بالفعل موجود را دريابد .
( 407 ) - از اين سخن كه « تجربه در اوّليات صرف به كار نمىآيد » فهميده مىشود كه به عقيده ابن سينا ، مجرّبات هرچند جزو اقسام مقدّمات بديهىاند ، با اينحال بديهى اوّلى نيستند ، بلكه بديهى ثانوى هستند .
( 408 ) - در جاى خود گفته شد كه تجربه از ديدگاه ارسطو و پيروان او نوعى تحويل استقراء به قياس است ،
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٨٥