تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
صورت نمىگيرد ؛ عبارت او در همين فقره‌ى مذكور چنين است : « فأما فى التّعاليم فليس المغالطة فيها على هذا المثال ، من قبل انّ الحدّ الاوسط هو ابدا مضاعف . » منظور از « على هذا المثال » مغالطه‌ى ناشى از عدم تكرار واقعى حدّ اوسط است . ( 309 ) - در اين پاراگراف ، ابو على سينا ، به ارزش و سودمندى به كار بستن اشكال و علائم رياضى در هندسه و رياضيات تأكيد كرده است . يكى از امتيازهاى اصلى فرمول‌هاى رياضى استفاده از علامت‌ها است ، به نحوى كه با به كار بستن اين علامت‌ها ، نه‌تنها عبارت‌ها و قضاياى رياضى مختصرتر مىشوند بلكه روشن‌تر و حتى دقيق‌تر مىگردند . ا . جى . لمون در كتاب خود به نام « آغاز منطق » مختصر ، روشن ، و دقيق بودن قضاياى رياضى نوشته شده با علائم را از امتيازات اين دانش شمرده و گفته است كه منطق نيز با به كار بستن علائم
) slobmys (
از امتيازات فوق برخوردار مىشود . [ رجوع كنيد به :
. 3 . p , 8791 , ynapmoc gnihsilbuP ttekcaH , cigoL gninnigeB , nommeL . J . E
] از اين جهت است كه در علوم رياضى مغالطه كم‌تر رخ مىدهد . ( 310 ) - اشتراك اوّل و آخر يك بيت در يك كلمه را بيت ( يا شعر ) دايره مىگويند ( - اساس الاقتباس ، صفحه‌ى 597 ) . مانند :
ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم * اى بىخبر ز لذّت شرب مدام ما
( حافظ ، قزوينى ، 11 ) ( 311 ) - منظور ابو على سينا از اين سخن كه گفته است : « بنابراين نزد اين شخص به‌حسب مشهور لفظ مشتركى نيست كه با اين سخن كه : « شعر دايره » شكل نيست ، مورد نقض واقع شود ، زيرا اين نقض ابتدا خود را شامل مىشود ، و آنچه ابتدا بر خود صادق نباشد صلاحيّت ندارد غير خود را نقض كند . » اين است كه اگر كسى لفظ « دايره » را به‌حسب مشهور فقط به معنى شكلى بگيرد كه مشخصّات خاصّى دارد ، در اين صورت اين سخن كه : ( 1 ) « شعر دايره ، شكل نيست » قول وى را كه مىگويد : ( 2 ) « دايره شكل است » نقض نمىكند ؛ زيرا اگر قضيه ( 1 ) بتواند قضيه‌ى ( 2 ) را نقض كند در اين صورت پيش از آن‌كه بتواند قضيه‌ى ( 2 ) را نقض كند بايد خود را نقض كند ؛ زيرا براى اين‌كه ( 1 ) ، ( 2 ) را نقض كند بايد لفظ « دايره » همواره به معنى « شكل » ى خاصّ باشد ، و در اين صورت روشن است كه محتواى قضيه‌ى ( 1 ) با خود متناقض خواهد بود . و قضيه‌اى كه محتواى آن ، خودبه‌خود صادق نباشد نمىتواند با قضيه‌اى ديگر متناقض بوده و آن را نقض كند . ( 312 ) - « كلمه مقدمه واقع نمىشود » يعنى : لفظ « دايره » به تنهايى هرگز مقدمه‌ى يك استدلال واقع نمىشود ، بلكه همواره در يك جمله قرار مىگيرد كه آن جمله مقدمه واقع مىشود ، امّا معنى « دايره » در اين جمله كه : « شعر دايره ، شكل نيست » روشن نيست ، و وقتى معنى « دايره » در اين جمله روشن شود ، معلوم مىگردد كه محتواى اين جمله با محتواى جمله‌اى كه مىگويد : « هر دايره شكل است » متناقض نيست . ( 313 ) - يعنى تا زمانى كه معنى مقدمه روشن نشده است ، نمىتوان هيچ مقدمه و قضيه‌ى ديگرى را متناقض آن فرض كرد . ( 314 ) - وجه دوّم از كيفيت وقوع غلط در علوم غير رياضى ، همان‌طور كه ابو على سينا در اول اين فصل ( بند 389 ) خاطر نشان ساخته است ، عبارت است از كيفيت تأليف و شكل قياس . يعنى قياسى را كه منتج