اصل در استدلالها هرگز به صورت بالفعل مورد استفاده قرار نمىگيرد ، يعنى : اصل عدم تناقض هرگز به عنوان صغرى يا كبراى يك قياس واقع نمىشود ، بلكه از اين اصل به سه صورت در استدلالها استفاده مىشود :
صورت اول : وقتى يك محمول بر يك موضوع حمل شود ، ديگر ، براساس اصل امتناع تناقض ، امكان ندارد كه آن موضوع به نقيض آن محمول متّصف شود . به عبارت ديگر موضوع يك محمول نمىتواند موضوع نقيض آن محمول نيز باشد ؛ و اين پيوسته چنين است . امّا اين حكم در مورد محمول دوام ندارد ، يعنى اگر چيزى محمول يك موضوع باشد مىتواند در عين حال محمول نقيض آن موضوع هم باشد ؛ مثلا ، حيوان مىتواند محمول انسان و لا انسان باشد . پس وجه اول كاربرد اصل عدم تناقض در استدلال اين است كه كبراى هر استدلال همواره يا موجبه است يا سالبه ؛ اگر موجبه است پس سالبه نيست ، و اگر سالبه است پس موجبه نيست ، زيرا امكان ندارد سلب و ايجاب جمع شوند . در اين وجه اصل عدم تناقض به عنوان تكميلكنندهى كبراى قياس به كار مىرود .
( 299 ) - صورت و وجه دوّم كاربرد اصل عدم تناقض در استدلال اين است كه به صورت تكميلكنندهى خود قياس و استدلال به كار رود نه به صورت تكميلكننده كبراى قياس ؛ مانند اين استدلال كه : « الف ب است » صادق نيست ، پس « الف ب نيست » صادق است . گويى صحت اين استدلال بر اين مبتنى است كه پس از آن مفاد اصل عدم تناقض را بگوييم كه : « زيرا هر چيزى يا به نحو موجبه تصديق مىشود يا به نحو سالبه مورد تصديق واقع مىشود . »
( 300 ) - صورت و وجه سوّم كاربرد اصل عدم تناقض در استدلالها اين است كه به جاى ايجاب و سلب مطلق ، موارد خاص و مصداقى از آنها را در استدلال و مقدمات قياس به كار بنديم ؛ مانند اينكه بگوييم : هر مقدار يا مباين است يا مشارك ؛ كه در اينجا بهجاى « هر چيز » امر مختص به يك علم را اخذ كردهايم كه عبارت است از « هر مقدار » ؛ و به جاى سلب مطلق ، سلب خاصى را كه عبارت از « مباين » است اخذ كردهايم ؛ و به جاى ايجاب مطلق ، ايجاب خاصى را اخذ كردهايم كه عبارت است از « مشارك » .
( 301 ) - و مىدانيم كه « زيبايى » از اعراض ذاتى « خط » نيست .
( 302 ) - در اين فقره ، ابو على سينا فرق بين استدلال برهانى و استدلال جدلى را بهطور مجمل بحث مىكند و تفصيل آن را به كتاب « جدل » موكول مىكند . ابو على سينا در اينجا سه فرق اساسى برهان را با جدل مطرح مىكند و مىگويد برهان از سه جهت محدود است ولى جدل از اين جهت هيچ محدوديّتى ندارد :
جهت اول : برهان از جهت موضوع محدود است ولى جدل چنين محدوديتى ندارد . دربارهى هر چيزى مىتوان جدل كرد ، امّا برهان كردن ، به خاطر شرايطى كه دربارهى محمولات و موضوعات مقدّمات برهان اخذ مىشود ، بر هر چيزى مقدور نيست .
جهت دوّم : برهان از جهت مسائل محدود است ولى جدل چنين نيست ؛ زيرا اولا در جدل همواره مسائل ذاتى موضوع مطرح نمىشود و گاهى از اعراض غريب موضوع نيز بحث مىشود ، مانند اينكه پرسيده مىشود كه آيا خط مستقيم زيبا است يا خط مستدير ؟ كه روشن است زيبايى از اعراض غريب خط است نه از اعراض ذاتى آن . و ثانيا ، مىتوان بر له يا عليه يك مسالهى واحد ، مانند اينكه آيا نفس فانى است يا نه ؟ ، جدل كرد امّا هر مسالهى برهانى فقط يك طرف دارد . مسائلى كه بر دو طرف سلب و
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٥٥