تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
ايجاب آن‌ها استدلال مىشود ، و خود مسائل نيز چنين قابليّتى را دارند ، در واقع مسائل جدلىّ الطرفين
) ymonitna (
هستند . اشتفان كورنر
) renr ? oK . S (
در خصوص اين‌گونه مسائل مىنويسد : « مراد از هر مساله‌ى جدلى الطّرفين ، زوجى از قضاياى به ظاهر متناقض است كه هر دو از مفروضات واحد لازم بيايند . مساله‌ى جدلى الطرفين را به يكى از اين دو راه مىتوان حلّ كرد كه ( الف ) نشان داد قضاياى به ظاهر متناقض مورد بحث واقعا نيز باهم تناقض دارند و از فرضى لازم مىآيند كه تباين در ذات آن است ؛ يا ( ب ) نشان داد كه قضاياى به ظاهر متناقض واقعا به هيچ وجه باهم تناقض ندارند و مانعة الجمع نيستند . مثال ساده‌ى نوع اوّل ، اين دو قضيه است كه يكى مىگويد « دايره‌ى مربع ، مدوّر است » و ديگرى مىگويد « دايره‌ى مربع ، مدوّر نيست » . مساله بدين نحو حلّ مىشود كه نشان دهيم هر دو قضيه از فرض دايره‌ى مربع نتيجه مىشوند كه آن فرض خود مستلزم تناقض است . مثال ساده‌ى نوع دو مسائل جدلى الطرفين ، اين دو قضيه‌ى به ظاهر متنافى است كه يكى مىگويد « غايت زندگى مرگ است » و ديگرى مىگويد « غايت زندگى مرگ نيست » . اين‌بار رفع تعارض به اين است كه نشان دهيم لفظ « غايت » در مورد اول به معناى « پايان » و در مورد دوّم به معناى « هدف و مقصود » به كار رفته است و اين دو معنا باهم اختلاف دارند . » ( اشتفان كورنر ، عزت الله فولادوند ، فلسفه كانت ، خوارزمى ، چاپ اول 1367 ، صص : 56 - 255 . ) بنابراين هر استدلالى كه بر اثبات هر دو طرف ايجابى و سلبى يك مساله‌ى واحد آورده شود ، يك استدلال جدلى است كه يا يكى از انواع مغالطه است و يا از فرضى متناقض با خود منشأ مىگيرد ؛ امّا استدلال برهانى فقط بر اثبات يك طرف مساله‌ى واحد اقامه مىشود ؛ و همواره يك طرف هر مساله‌ى واحد برهان دارد . به اين ترتيب يا يكى از دو استدلالى كه براى اثبات دو طرف يك مساله‌ى واحد بيان مىشوند همواره مغالطى است ، و يا اين‌كه هر دو استدلال نادرست‌اند . استدلال درست ، كه ما آن را برهان مىناميم ، همواره يك طرف مساله‌ى واحد را برقرار مىكند . البته روشن است كه بيان اخير فقط درباره‌ى مساله‌ى واحد از جهت واحد صادق است ولى اگر جهات متعدّد مساله‌ى واحد را در نظر بگيريم آن سخن به قوّت خود باقى نخواهد بود . مسائل جدّلى الطرفينى كه كانت در مبحث جهان‌شناسى عقلانى « نقد عقل محض » عنوان كرده است ، در واقع از اين سنخ مسائل‌اند ، و فقط يكى از استدلال‌هايى كه براى اثبات فرض اصلى و فرض خلاف در هريك از تعارض‌هاى چهارگانه آورده شده‌اند مىتواند درست باشد و يا شايد هر دو استدلال ، مغالطى باشند و يا اين‌كه از جنبه‌هاى مختلف مساله‌ى واحد بحث كنند و بنابراين هر دو درست باشند : مثلا در تعارض اول فرض اصلى با فرض خلاف متعارض نيست زيرا فرض اصلى ناپديدار را به جاى پديدار و فرض خلاف پديدار را به جاى ناپديدار گرفته است . در هرحال جاى هيچگونه ترديد نيست كه قياس برهانى همواره غير از قياس جدلى است ؛ و همواره آنچه با قياس برهانى مقابل مىنشيند قياس جدلى است نه قياس برهانى ؛ هيچ دو استدلال برهانى نمىتوانند متعارض باشند . جهت سوّم : برهان از نظر مبادى محدود است و شرايط خاص خود را دارد ولى جدل مبادى صادق و مشهور و غير صادق را باهم به كار مىبندد .