درمىيابد كه خواص مثلا شكل مورد نظر در علم هندسه مطرح نشده است ، و حال آنكه بايد مطرح مىشده است ، زيرا اين كار از مسائل علم هندسه است ؛ به همين خاطر پژوهشگر آن مسئله را ، كه در واقع مربوط به علم هندسه است ، در علم مناظر - كه نسبت به علم هندسه اسفل است - مطرح كرده و اثبات مىكند . اين امر انتقال برهان از علم اعلى به علم اسفل ناميده مىشود و سرّ انجام آن همان است كه گفته شد .
( 287 ) - يعنى اين امر مورد ترديد واقع مىشود كه فلان مسئله به كدام علم مربوط است .
( 288 ) - به همين دليل نمىتوان گفت كه موضوع علم آن چيزى است كه در علم از عوارض ذاتى آن بحث مىشود ؛ زيرا اولا تشخيص عوارض ذاتى همواره آسان نيست ، و ثانيا اگر موضوع علم به اين معنى اخص شود فقط مسائل برخى از علوم از اين طريق قابل تبيين خواهد بود و مسائل بسيارى از علوم را نمىتوان از عوارض ذاتى موضوع علم به حساب آورد .
( 289 ) - براساس مبادى پذيرفته شده در طبيعيات قديم شكل عنصر بسيط بايد كروى باشد ، زيرا طبيعت بسيط شكلى را اقتضا مىكند كه نسبت آن به تمام اجزاء عنصر يكسان باشد .
( 290 ) - زيرا اگر علم اعلى آن دسته از مبادى علم اسفل را به كار گيرد كه صحت خود آنها بر مبادى علم اعلى توقّف دارد ، دور و تقدم شىء بر نفس حاصل مىشود .
( 291 ) - منظور از « موضوع و شئون آن » در اينجا ، « علّت مادى و شئون آن » است .
( 292 ) - همانطور كه دكتر عفيفى خاطر نشان كرده است ، اين فصل در هيچ كدام از نسخههاى خطّى عنوان ندارد ( مقدمهى عفيفى بر برهان ، صفحهى 33 ) ؛ و اين عنوان به پيشنهاد ايشان انتخاب شده است . اين فصل به ازاى فصل دهم از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر ارسطو كه عنوان آن « المبادى و انواعها » است نوشته شده است .
( 293 ) - اين سخن ابو على سينا كه : « آنچه وجودش ظاهر است امّا حدّش پنهان است ، مانند جسم طبيعى . . .
الخ » ، نشانگر اين است كه از ديدگاه ابو على سينا وجود جسم طبيعى « بديهى » است . اگر وجود جسم طبيعى بديهى باشد ، پس طبيعيات در اثبات موضوعشان - كه جسم طبيعى است - به فلسفه احتياج ندارند !
( 294 ) - ظاهرا يك جابجايى در متن برهان رخ داده است ، زيرا روشن است كه بحث از اصمّ و منطق كه دو نوع عدد هستند در علم حساب انجام مىشود و حال آنكه ابو على سينا بحث از آنها را به هندسه نسبت داده است ؛ و از سوى ديگر « مربع » و « مستدير » از مسائل هندسهاند ، ولى شيخ الرئيس آنها را به علم حساب نسبت داده است .
( 295 ) - منظور از تصديق حقيقى ، تصديق بيّن است .
( 296 ) - منظور شيخ الرئيس اين است كه انسانهاى محسوس ، جسمانى هستند ، امّا انسان مثالى - بر فرض وجود - نمىتوانند جسمانى باشند .
( 297 ) - رجوع كنيد به : ارسطو ، انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اول ، فصل 11 ؛ 77 الف ، 10 - 25 .
( 298 ) - منظور ابن سينا از « مبدأ اوّل » ، اصل عدم تناقض است ؛ كه هر استدلالى در نهايت بر آن مبتنى است . در آغاز اين فصل ، ابن سينا ، درصدد بيان كيفيت كارآيى اين اصل در استدلالها است . از ديدگاه وى اين
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 554
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٥٤