اشتراك داشته باشند . مثال اين صورت ، در متن ، روشن است .
بنابراين در اينجا ابن سينا براى اشتراك در مسائل و مبادى فقط سه صورت مطرح كرده است .
( 264 ) - حاصل كلام ابن سينا در بخش اخير اين فصل اين است كه همانطور كه تمايز علوم به موضوعات است ، اشتراك آنها در مبادى و مسائل نيز اكثرا ناشى از اشتراك آنها در موضوع است .
( 265 ) - در اين فصل سه مطلب مورد بررسى قرار گرفته است : ( 1 ) مسئلهى نقل برهان ، كه در اول فصل بحث شده است ، و ( 2 ) مسئلهى كليّت مقدّمات برهان كه در آخر فصل بحث شده است ، و ( 3 ) مسئلهى كليت و ثبات نتايج برهان كه به ازاى فصل 8 از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر ارسطو مطرح شده است .
( 266 ) - رجوع كنيد به : ارسطو ، انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اول فصل 8 . از اينجا اين بحث را شروع مىكند كه « جزئى » را نمىتوان با برهان اثبات كرد .
( 267 ) - به عقيدهى ابن سينا علم ما بر اشياء فسادپذير و جزئى ، بالعرض نسبت داده مىشود ؛ امّا به مفاهيم كلّى ، بالذّات نسبت داده مىشود . مثلا ، وقتى مىگوييم : « زيد ناطق است » ، در واقع علم ما در اصل به مفهوم كلّى انسان تعلّق دارد و در اصل به ناطق بودن انسان علم داريم و اين علم ، به صورت بالعرض به زيد ، كه جزئى و فسادپذير است ، نسبت داده مىشود .
( 268 ) - رجوع كنيد به : ارسطو ، انولوطيقا الاواخر ، مقالهى اول ، فصل 8 .
( 269 ) - منظور ابن سينا از « قياس موّقت » آن قياسى است كه مقدمات آن كلّى و دائمى نباشد .
( 270 ) - ابن سينا اين مطلب را ، پس از اين ، در فصل چهارم از مقالهى چهارم كتاب « برهان » مورد رسيدگى قرار داده است .
( 271 ) - در اينجا بر اين مطلب استدلال شده است كه : « آنچه برهان ندارد ، حدّ ندارد » ؛ و چون قبل از اين گفته شد كه امور شخصى و جزئى ، كه فسادپذيراند ، برهان ندارند ؛ پس اين امور حدّ هم نخواهند داشت .
براى تفصيل اين استدلال به فصل چهارم از مقالهى چهارم كتاب « برهان » مراجعه كنيد . بقيهى اين پاراگراف استدلال ديگرى به همين مطلب است .
( 272 ) - اين اشكالى است كه خود ارسطو در فصل هشتم از مقالهى اول « انولوطيقا الاواخر » مطرح كرده و به آن پاسخ داده است . اشكال اين است : چگونه مىتوان براى گرفتگى ماه كه امرى جزئى و شخصى و فسادپذير است برهان اقامه كرد ؟ پاسخ ارسطو چنين است : در چنين مواردى آنچه كه برهان در اصل براى اثبات آن اقامه مىشود طبيعت معقول است نه فرد فسادپذير ؛ زيرا هرچند خورشيد و ماه در خارج فقط يك مصداق دارند ، با اينحال صرف تصوّر معنى آنها مانع از صدق مفاهيم آنها بر كثيرين نيست . پس برهان بر مفهوم كلّى آنها اقامه مىشود كه البته بر مصداق فسادپذير آنها نيز صدق مىكند .
( 273 ) - در اين فقره ، پرسشى مطرح شده است كه تقرير آن به زبان ساده چنين است : ارسطو گفته است كه چون مقدّمات برهان بايد كلّى و دائمى باشد بنابراين امور فسادپذير و جزئى برهان ندارند ، در حالىكه مطلب عكس آن است ، و بايد گفته شود كه چون نمىتوان به امور فسادپذير و جزئى علم پايدار و دائمى حاصل كرد بنابراين مقدمات برهان بايد كلّى و دائمى باشد .
( 274 ) - رجوع كنيد به : ارسطو ، انولوطيقا الاواخر ، مقالهى 1 ، فصل 2 ؛ 71 ب : 18 - 25 .
( 275 ) - يكى از شرايط مقدمات برهان اين است كه بايد مناسب باشند ؛ و منظور از مناسبت اين است كه
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٥٢