معدود و متناهى علم يقينى توليد مىكند ؟
اين همان پرسش و مسألهاى است كه كارل پوير آن را به ديويد هيوم نسبت داده و آن را به پيروى از كانت مسالهى هيوم مىنامد ( ر ك : كارل ريموند پوپر ، سيد حسين كمالى ، منطق اكتشاف علمى ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، چاپ اول 1370 ، ص : 48 ) . ديويد هيوم ( 1711 - 1776 ) در خصوص استقراء دو مسئله مطرح كرده است : يك مسئلهى منطقى و يك مسئلهى روانشناختى ( -
, sserp nodnevalc eht ta , drofxo , egdlelwonk evitxejbo , reppoP . R lraK
. ( . 3 . ، 1972
مسئلهى منطقى هيوم دربارهى استقراء اين است كه چگونه مىتوان از موارد مشاهده شده ، حكم موارد مشاهده و تجربه نشده را به دست آورد . و مسئلهى روانشناختى وى اين است كه با اينحال چرا مردم انتظار و باور دارند كه موارد مشاهده و تجربه نشده عينا مثل موارد مشاهده و تجربه شده خواهند بود ؟ ( -
, 8791 , 8881 , drofxo , eggiB - ybleS . de , erutaN namuh no esitaert , emuH ) . 931 . p , iix noitces , III traP , I kooB ; 19 . p , iv noitces , III traP , I kooB
ابن سينا با طرح پرسش مزبور در واقع هشت قرن قبل از هيوم هر دو مسئلهى هيوم را مطرح كرده ، و به پيروى از ارسطو ، با توسل به قاعدهى اتّفاقى به آن پاسخ گفته است . مسئلهى استقراء اگر در فلسفهى غرب به نام مسئلهى هيوم خوانده شود ، بايد در فلسفهى اسلامى به نام مسئلهى بو على ناميده شود .
( 96 ) - منظور قياس « خفى » است . ( - يادداشت شمارهى 91 ) .
( 97 ) - ابن سينا در اين پاراگراف در واقع مطلب كاملا مهمّى را مطرح كرده است و آن مطلب اين است كه : اولا ، كليّت حاصل از تجربه كليّتى است مشروط ! بنابراين تعميم نتايج تجربى فقط زمانى ميّسر و منطقا مقبول است كه شرايطى كه تجربه در آن انجام شده عينا تكرار پذيرد ! امّا واقعيّت اين است كه ما در حوزهى علوم تجربى از ادراك تكرار عينى آن شرايط عاجز هستيم ! و اين نقص بزرگى در حوزهى معارف تجربى آدمى است .
ثانيا ، در هر تجربهاى در مورد امورى كه باهم مقارنت دارند و تكرار مىپذيرند بايد از يك نكته غفلت نشود : آن نكته اين است كه ارتباط امور مقارن باهم ذاتى باشد نه عرضى ! اگر امورى كه باهم تكرار مىشوند نسبت به هم رابطهى عرضى داشته باشند نتيجهى حاصل از تجربه يقينى نخواهد بود ، بلكه ظنّى خواهد بود . اگر از اين نكته غفلت شود تعميم نتايج حاصل شده از تجربه منطقا هيچ پشتوانهاى نخواهد داشت . به عبارت ديگر ، به هنگام تجربه ، شخص تجربهگر همواره بايد از مغالطهى اخذ « ما بالعرض » به جاى « ما بالذّات » - كه هر تجربهاى شديدا در معرض آن قرار دارد - خوددارى ورزد . تجربه به عقيدهى بو على فقط و فقط زمانى توليد علم يقينى مىكند كه همواره روابط ذاتى در نظر گرفته شود . اين هر دو نكته ، كه بو على جدا و بسيار بهجاى به آنها اشاره مىكند ، از شرايط صحّت هر تجربهى ممكناند .
امّا در اينجا جاى اين سخن باقى است كه ملاك تمييز « ما بالعرض » از « ما بالذّات » چيست ؟ ملاكى كه حكيمان ، از جمله خود بو على ، در اين مورد ارائه دادهاند اين است كه : « انّ الذّى بالعرض لا يدوم » ( - آنچه بالعرض است دوام ندارد ) . امّا خود اين ملاك جاى بحث است ، زيرا عرضى لازم و غير مفارق چه فرقى با