ضرورتى ندارد كه در آن لحاظ شود .
( 111 ) - منظور از اين نوع تقدّم همان تقدّم بالعلّيه است . قدما تقدّم بالعليّه را هم در مورد وجود و هم در مورد ماهيّت به كار مىبردهاند ؛ متأخرين تقدم اجزاء ماهيّت بر ماهيّت را « تقدم بالتجوهر » و تقدّم وجودى را تقدّم بالعليه ناميدهاند . آنچه در متن به آن اشاره شده است در واقع به اصطلاح متأخرين « تقدّم بالتّجوهر » است .
( 112 ) - جسميّت وقتى به معنى به شرط لا اعتبار شود ، بر انسان قابل حمل نيست ؛ امّا زمانى كه به معنى لا به شرط اعتبار شود ، بر انسان قابل حمل است . اگر جسميّت به معنى به شرط لا اعتبار شود در اين صورت جسميّت براى انسان قبل از حيوانيّت حاصل است .
( 113 ) - منظور از « نوع حيوان » در اينجا « انسان » است .
( 114 ) - منظور از « جسم مطلق » در متن ، همان اعتبار لا به شرط است .
( 115 ) - پس « انواع » علّت تحقّق « جنس » اند ، و نه بالعكس .
( 116 ) - زيرا از جمله چيزهايى كه ضرورت دارد اين است كه بين علّت و معلول ( و در اينجا بين جنس و نوع ) نبايد اتّحاد باشد ، حال آنكه ما مىدانيم كه ضرورت دارد كه بين نوع و جنس اتّحاد باشد و خلاف آن محال است .
( 117 ) - در اينجا منظور از موضوعات همان چيزهايى هستند كه اين اجناس بر آنها حمل مىشوند .
( 118 ) - يعنى اول جنس سافل ، بعد جنس متوسّط و سپس جنس اعلى بر نوع حمل مىشود . جنس اعلى از نظر حمل بر يك چيز تابع جنس اسفل است و بعد از آن حمل مىشود .
( 119 ) - مثلا جسميّت چوب و سنگ از انسان سلب مىشود ، و فقط حصّهاى از جسميّت كه در انسان است بر انسان حمل مىشود ؛ به عبارت ديگر مطلق جسميّت بر انسان حمل نمىشود .
( 120 ) - يعنى جسميّتى كه بر انسان حمل مىشود عين حيوانيّت است .
( 121 ) - ابن سينا تا اينجا در اين فصل دربارهى علّت بودن جنس قريب براى حمل جنس بعيد بر نوع ، دو بيان ارائه داده است و از اينجا بيان سوّم وى آغاز مىشود .
( 122 ) - در اينجا انسان حد اصغر ، جسميّت حدّ اكبر و حيوان حدّ اوسط است .
( 123 ) - منظور از ما فوق حيوان در اينجا « جسميّت » است .
( 124 ) - منظور از بيانات گذشته همان بيانى است كه دربارهى فرق بين جنس و ماده گفته است ، مبنى بر اينكه فرق بين جنس و ماده اعتبار لا به شرطى و به شرط لائى است . و يك مفهوم لا به شرط خودبهخود تحصّل ندارد و در تحصّل خويش به چيز ديگرى محتاج است . ( - بند 110 و بعد . )
( 125 ) - اگر مفهوم « فصلى » را در نظر بگيريم ، مثلا مفهوم « ناطق » را ، و در آن خوب دقّت كنيم مىبينيم كه عقل ضرورتى تشخيص نمىدهد كه اين مفهوم در « نوع خاصى » ، مثلا در « انسان » تحصّل داشته باشد . وقتى ابن سينا مىگويد : « طبيعت هر فصلى هرچند از نظر وجود با نوع واحدى مساوى است ، خودبهخود اين صلاحيّت را دارد كه بر انواع زيادى حمل شود . » منظورش اين است كه مثلا طبيعت « ناطق » هرچند از نظر وجود با « انسان » مساوى است ، امّا خودبهخود ضرورت ندارد كه به « انسان » اختصاص داشته باشد ، زيرا براى اينكه به « انسان » اختصاص پيدا كند به يك واسطه - كه در اين مورد مثلا ، « حيوان »
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 531
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٣١