ذاتى دارد جز در اينكه تصوّر امر ذاتى بر تصوّر ماهيت مربوط به آن سابق و تصوّر عرضى لازم و غير مفارق بر تصور ماهيت مربوط به آن مسبوق است . امّا تجربهگر چگونه مىتواند امور ذاتى شىء مورد تجربه را قبلا بشناسد و تصوّر كند ؟ حقيقت اين است كه چنين ملاكهايى ، حتّى اگر فيلسوف پسند باشد ، در عمل بىفايده و عقيماند ! در حوزهى امور و علوم تجربى ، كه اينك سخن ما در آن حوزه است ، تجربهگر هرگز نمىتواند اوصاف ذاتى اشياء را واقعا به دست آورده و بشناسد . اگر بو على و ديگر حكيمان طرفدار روش استقراء ، صحت تجربه را به تمييز « ما بالذّات » از « ما بالعرض » تعليل مىكنند ، در واقع صحت تجربه را به حصول امرى محال تعليل كردهاند و از اين بابت هرگز نمىتوان به كليّت و صحّت احكام تجربى اعتماد كرد ! مشكل به دست آوردن اوصاف ذاتى اشياء مشكلى نيست كه بو على و يا حتّى خود ارسطو از آن غفلت داشته باشند ؛ بو على در مقدمهى « رسالهى حدود » خود نسبت به صعب و مستصعب بودن اين امر اذعان داشته است ، ( - ابن سينا ، محمد مهدى فولادوند ، حدود ، انجمن فلسفهى ايران ، شهريور 1358 ، مثلا بند 8 ) و درست به همين جهت است كه ما هرگز حدود واقعى اشياء را نمىدانيم . بنابراين آنچه تا اينجا مىتوان نتيجه گرفت اين است كه قول به صحّت تجربه در عمل منطقا غير ممكن است ! ( نيز - مقالهى چهارم برهان و يادداشتهاى مربوط به حد منطقى . )
( 98 ) - ذيل عبارت فوق كه مىگويد : « و اگر آن شى وجود نداشته باشد اين امر هم وجود نداشته باشد » به شرط ديگرى از شروط صحّت تجربه اشاره مىكند . مثلا اگر « الف » و « ب » دائما يا اكثرا باهم حضور دارند ، اين براى اخذ نتيجهى تجربى كفايت نمىكند بلكه بايد « ب » در غياب « الف » نيز غايب باشد ، تا بتوان نتيجه گرفت كه رابطهى بين « الف » و « ب » يك رابطهى علّى و ذاتى است .
اين شرط در واقع يكى از ابتكارات ابن سينا در مورد پژوهش و روش علمى است كه بعدها توسط جان استوارت ميل
lliM trautS ngoJ
( 1806 - 1873 م ) جزو چهار روش پژوهش آزمايشى در روش استقراء حذفى
noiteudnI evitanimilE
معرفى شده است . براى آشنايى با روش پيشنهادى جان استوارت ميل به كتابهاى زير رجوع كنيد : 1 - جان لازى ، درآمدى تاريخى به فلسفهى علم ، ترجمهى على پايا ، مركز نشر دانشگاهى ، تهران ، 1362 ، صفحات 211 - 197 . 2 - فردريك كاپلستون ، تاريخ فلسفه ، جلد 8 ، ترجمهى بهاء الدّين خرّمشاهى ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش ، تهران ، 1370 ، فصل 3 ، بخشهاى 5 و 6 ، بهويژه فصل 7 ، صفحهى 92 .
يك تفاوت اساسى بين روشهاى پيشنهادى جان استوارت ميل و راه حلّ بو على دربارهى مسالهى استقراء وجود دارد و آن اين است كه در حالىكه بو على در امر آزمايش و تجربه ذهن و خود آزمايشگر را تا حد زيادى منفعل تلّقى مىكند ، جان استوارت ميل حدّاقل در يكى از روشهاى چهارگانهى خود ( تغييرات همزمان ) نقش فعالّى به آزمايشگر مىدهد .
( 99 ) - منظور قياس « خفى » است .
( 100 ) - مثلا اسهال صفراء از امرى كه از مطلق سقومونيا اخصّ است تحقق پيدا كند .
( 101 ) - در اينجا ابن سينا مطلب بسيار مهمّى را مطرح مىكند : تجربه كه عبارت است از استقراء ناقص به علاوهى قاعدهى اتفاقى و قياس خفى ، تنها توليد يقين به امر كلّى مقيّد مىكند ؛ و خودبهخود اين امكان را نفى نمىكند كه نتيجهى تجربه ناشى از امرى باشد كه از شىء مورد تجربه و آزمايش اخصّ باشد . مثلا