تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢

فصل دهم خاتمه‌ى سخن در برهان 721

( 817 ) قبلا بيان كرديم كه لازم است علم به مبادى برهان از علم به نتايج برهان مؤكدتر باشد . ممكن است كسى شك كرده و بگويد : آيا اين هر دو علم‌اند و به يك قوه مربوطند ، يا يكى علم است و دوّمى چيز ديگرى است كه مربوط به قوه‌ى ديگرى است ؟ و آيا [ علم به مبادى برهان ] از زمانى كه خلق شده‌ايم در ما موجوداند ، و ما آن‌ها را از آن زمان مىدانيم ، در اين صورت چگونه امكان دارد كه ما علمى داشته باشيم و از آن آگاه نباشيم تا اين‌كه رشد كرده و كامل شويم در حالىكه جايز نيست ما علم برهانىاى داشته باشيم كه آن را ندانيم ، پس چگونه امكان دارد علمى صحيح‌تر از برهان داشته باشيم و آن را ندانيم ؟ و اگر ما آن را مىدانستيم و بعدا فراموش كرديم ، كى مىدانستيم و كى فراموش كرديم ؟ جايز نيست ما در دوران كودكى آن را بدانيم و موقعى كه استكمال يافتيم آن را فراموش كنيم و بعد از مدتى آن را به هنگام استكمال به ياد آوريم . حق اين است كه ما ابتدا نسبت به مبادى برهان غفلت داريم ، سپس آن‌ها را تحصيل مىكنيم ، پس ما چگونه مىتوانيم امر مجهولى را بدون برهان تحصيل كنيم ؟ 722 و اگر با برهان تحصيل مىكنيم ، در اين صورت به مبادىاى محتاج هستيم كه قبل از مبادى اولى وجود دارند و اين محال است . 723 راهى براى حلّ اين مشكل وجود ندارد مگر اين‌كه در ما قوه‌اى وجود داشته باشد كه شأن آن يادگيرى بدون تعليم و به كمك اعوانى باشد كه كمك‌شان در جهتى غير از جهت تعليم است . و اين اعوان همان قواى حس ظاهر و حس باطن است كه در تمام ، يا اكثر حيوانات موجود است . حس ظاهر هرچند در تمام حيوانات يافت مىشود ، با اين‌حال حسّ باطنى كه داده‌هاى حس ظاهر به نفس را حفظ مىكند چه‌بسا در تمام حيوانات يافت نشود ، يا اگر در تمام حيوانات هم يافت شود ، چه‌بسا در بعضى از آن‌ها فعل آن قوه ثباتى نداشته باشد مانند كرم و پشه و پروانه ، كه از آتش فرار مىكند سپس فراموش مىكند كه آتش به آن اذيت مىرساند و به سوى آن باز مىگردد . امّا در حيوانات كامل ، آنچه كه از طريق حواس اخذ مىشود مدّت مديدى باقى مىماند . حيوانات از طريق قواى درّاكه دو چيز را اخذ مىكنند : اول صورت محسوس و خلقت آن مانند خلقت مضرّ بودن گرگ ، و خلقت مهربان بودن انسان ؛ و اين صورت را حيوان با حس اخذ كرده و در خيال ، كه در مقدّم دماغ است ، حفظ مىكند . و دوّم معنى محسوس مانند منافات داشتن گرگ و موافقت شخص مهربان . حيوان اين قسم را با حس درك نمىكند ، بلكه با قوه مميّزه‌اى درك مىكند كه وهم ناميده مىشود كه به‌سان عقل ماست ، و