واقع مىشويم و ما را به غلط مىكشاند ايمن نخواهيم بود و آن عبارت است از اشتراك اسمى خفى . امّا هرگاه از مفردات و جزئيات آغاز كنيم و از طريق معنى ، چنانچه در مثال « بزرگى روح » گفتيم ، به كليات برسيم از وقوع در اشتراك اسم ايمن خواهيم بود ، زيرا گمراهى از طريق اشتراك اسم در كليات بيشتر است . و همانطور كه هدف مقدّم و مبناى كار در قياس اين است كه قياس تصديق خفى را آشكار كند ، به همين سان بايد هدف مقدّم و مبناى كار در حدّ اين باشد كه حد ، تصوّر خفى را آشكار كند و خود در غايت وضوح باشد . و گاهى اسم مشترك اين وضوح را مىپوشاند . و اگر از جزئيات واحد شروع كنى اين خلل كمتر واقع مىشود : مثلا وقتى گفته مىشود اين رنگ شبيه آن رنگ است و اين شكل شبيه آن شكل است ، اگر از جانب شباهت شروع كنى ممكن است در غلط واقع شوى و گمان كنى كه شباهت معناى واحد است . بهويژه شباهت از عوارض ذاتى كيفيت است و رنگ و شكل هم از باب كيفيتاند . امّا اگر از جانب شكل و رنگ آغاز كنى و ببينى كه كدام شكل با شكل ديگر شبيه است و شباهت در شكل را به اين صورت در نظر آورى كه شكل با شكل ديگر شبيه است در صورتى كه زواياى آن دو مساوى و اضلاعشان نظير به نظير متناسب باشد ؛ سپس ببينى كه كدام رنگ شبيه رنگ ديگر است و شباهت در رنگ را به اين صورت در نظر آورى كه رنگى با رنگ ديگر شبيه است در صورتى كه در حسّ ، مشترك باشند و مشاركتى كه موجب اين باشد مشاركتى است كه انفعال از آنها يكسان باشد . و هرگاه دو خاصيت را از دو شبيه حذف كنى چيز مشتركى باقى نمىماند ، و از اين طريق از وقوع در غلط از طريق اشتراك اسم در امان مىمانى . و چنين است لفظ « حاد » كه هم دربارهى صوت و هم دربارهى زاويه به كار مىرود . 679
( 792 ) فبيّن أن الابتداء فى التحديد من الأنواع ثم تركيبها بعضها إلى بعض لظهور حد الجنس أفضل و أقرب إلى الاحتياط .
( 792 ) بنابراين روشن شد كه در تحديد ، آغاز كردن از انواع و سپس تركيب بعضى از آنها با بعضى ديگر ، براى ظهور حدّ جنس ، افضل و به احتياط نزديكتر است .
الفصل الثامن فى الانتقاع بقسمة الكل إلى الأجزاء ، و تمام الكلام فى توسيط العلل المنعكسة و غير المنعكسة و تحقيق الحال فيه
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٨٢