الفرقتين و لا معنى واحدا ، بل اسما فقط . و لم يمكنك فى مثل هذه أن تمعن فى التركيب ، بل ينقطع بك العمل و تجد الاستخفاف بالبخت ، و الامتعاض للضيم ، ليسا نوعين لكبر النفس . فليس « كبر النفس » كليّا لهما . و إنما يكون الحد الواحد و البرهان الواحد لكلى واحد لا للتفاريق الجزئية . فإن الطبيب يحدّ الصحة من حيث هى صحة كلية ، لا من حيث هى صحة صحة ، و يبرهن على شفاء العين ، لا شفاء هذه العين و تلك العين ، بل شفاء العين الكلية الواقعة بمعنى واحد على عيون شخصية .
( 790 ) سپس گفته شده است كه وقتى تو از راه تقسيم يا از هر راه ديگرى تمام محمولات داخل در ماهيت را جمع كردى ، بايد مفاهيم مشترك آنها را كه در انواع كثير مشابه هستند جدا كنى ، و نيز خواص هر تكتك انواع را هم جدا كنى تا به جنس برسى ، تا آن را در ابتدا قرار بدهى و بعد از آن فصول را بياورى . 668 اگر مفهومى به دست تو برسد كه بر كثير صدق كند و تو محمولات مختصّ به تكتك انواع اين كثير را از اين جهت طلب كنى و حد را تركيب كنى و آنچه را كه به تكتك انواع اختصاص دارد رفع كنى و چيزى بعنوان معنى مشترك باقى نماند ، در اين صورت بدان كه آن اسم ، مشترك لفظى بوده و اين اشياء با همديگر متجانس نيستند . مثال :
هرگاه خواستى مفهوم « روح بزرگ » را تحديد كنى 669 و آنچه را كه بايد در ترتيب انجام داد انجام دادى و سراغ افرادى را كه به داشتن « روح بزرگ » مشهورند گرفتى ، و محمولات آنها را از جهت داشتن « روح بزرگ » طلب كردى و در اين ميان القبيادس 670 پادشاه و اخيلاس 671 شجاع و آيس 672 را كه همگى داراى « روح بزرگ » اند يافتى و همچنين لوسندراس 673 صالح و سقراط فيلسوف را يافتى كه آنها نيز در داشتن روح بزرگ موصوفاند ، و امر موجود را براى تكتك اينها طلب كردى ؛ در اين صورت در طبقهى اوّل كسى را مىيابى كه چون احتمال ظلم در حق خويش مىداد خود را كشت 674 و ديگرى به خاطر ظلمى كه در حق وى روا داشته بودند كينهاى به دل گرفت كه هرگز از او جدا نشد 675 و سومى براى خونخواهى در قبال ظلم شديدا جنگيد . 676 و در طبقهى دوّم يكى را مىيابى كه چيز عظيمى به او روى مىآورد و وى عنايتى به آن نمىكند 677 زيرا اين چيز عظيم به سبب بخت و [ اتفاق ] بوده است ؛ و ديگرى را مىيابى كه بلاء عظيمى به او روى مىآورد ولى عنايتى به آن نمىكند زيرا اين بلاء عظيم به سبب بخت و اتّفاق بوده است . 678 اگر از دسته اوّل خصوصيات هر تكتك آنها را حذف كنى چيز مشتركى در بين آنها مىيابى و آن كمى تحمل ظلم است . و هرگاه خواص هر تكتك افراد دسته دوّم را حذف كنى چيز مشتركى در بين آنها مىيابى و آن عدم اعتنا به تصرفات بخت در آنها است . بنابراين در اين صورت « بزرگى روح » بر فرقهى اول به يك
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٨٠