تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
جملته . ( 693 ) اگر هر قولى كه اسمى با آن مطابق بود به نحوى كه به سبب اين مطابقت اسم بر آن جمله دلالت مىكرد ، و قول بر تفصيل آنچه كه اسم بر آن دلالت مىكند دلالت مىكرد ، حدّ بود در اين صورت تمام مخاطبات و كلام ما حدّ مىبود . و هيچ لفظ مركبى اعم از استفهام يا خبر يا دعا يا تمنّى يا تعجب يا ترّجى يا امر يا نهى يا غيره نمىبود مگر آنكه امكان داشت كه به جاى آن ، يك اسم مفرد وضع شود . در اين صورت تمام اين امور حدود مىشدند . بلكه قصيده‌اى طولانى مثل شعر اوميروس موسوم به ايلياد هم حدّ مىشد زيرا امكان دارد كه به اسم واحد مفردى موسوم شود ، همان‌طور كه شهر و ده ، علىرغم كثرت اجزاء ، به اسم واحد موسوم مىگردد ، سپس تفصيل جمله‌ى آن حدّ آن مىباشد . ( 694 ) فبين إذن أن القياس لا يثبت حدا ، و الحد لا يكون قياسا ، و لا دلالتهما على شىء واحد بعينه . فإنه لا قياس على ما يدخل فيما هو . ( 694 ) بنابراين روشن شد كه قياس حدّ را ثابت نمىكند ، و حدّ قياس نيست ، و اين دو بر يك چيز واحدى عينا دلالت ندارند ، پس بر آنچه كه در ماهيت داخل است قياس وجود ندارد . 602 ( 695 ) و الاستقراء أيضا إنما هو لإثبات « هلية » بسيطة أو مركبة ، و حكمه حكم القياس و البرهان . و لا سبيل إلى إثبات الحد به . ( 695 ) همچنين استقراء براى اثبات « هليت » بسيط يا مركب است و حكم آن حكم قياس و برهان است ، و راهى براى اثبات حدّ توسط استقراء وجود ندارد . ( 696 ) أما أنه لا يمك أن يبرهن على الحد فقد بيناه . و أما الآن فإنا نقول : ( 696 ) اما اين‌كه امكان ندارد بر حدّ برهان اقامه شود ، آن را بيان كرديم . و اما اينك مىگوييم :