تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
( 687 ) و دوّم اين‌كه اگر هر تك‌تك اين اشخاص حدّ خاصى داشته باشد ، اين حدّ نمىتواند از امور ذاتيّه‌ى مشترك بين آن‌ها تشكيل شود ، بلكه بايد از عوارضى كه مجموع آن‌ها مختص يك شخص است تشكيل شود چنانچه در « ايساغوجى » مطرح شده است . و عوارض ، در ماهيت شىء داخل نيستند . بنابراين يك قسم از اين استقراء باطل مىشود . باقى مىماند اين شق كه آن قول حدّ نوع اشخاص باشد . ولى هيچ يك از اشخاص بر وجود معنايى در فرد كه حدّ نوعش باشد دلالت نمىكند مگر اين‌كه از اوّل نوع آن و حدّ نوع آن شناخته شده باشند . و در اين صورت استقراء باطل مىشود . و اين بدان خاطر است كه نمىتوان گفت : اين امر حدّ نوع اين شخص ، و حد نوع آن شخص است بنابراين حد نوع تمام اين اشخاص است ، زيرا اين امر زمانى شناخته شده است كه دانسته شده است كه آن حدّ نوع شخص اوّل است . ( 688 ) قيل : فإذ ليس طريق اكتساب الحد بالبرهان و لا بالقسمة و لا بالاستقراء من الجزئيات ، فكيف ليت شعرى نعمل ، فإنه لا سبيل إلى أن يعرف بالحس و يشار إليه بالإصبع ؟ ( 688 ) گفته شده است : پس چون طريق اكتساب حدّ ، برهان ، تقسيم و استقراء از جزئيات نيست ، بنابراين كاش مىدانستم كه چه بايد كرد ، زيرا هيچ راهى براى شناختن [ حدّ ] با حس و براى اشاره كردن با انگشت نيست ؟ ( 689 ) ثم معنى ما هو الشىء - و هو الحد الحقيقى - لا يجوز أن يكون إلا لموجود الذات ، و المعدوم الذات قد يكون له قول دال على معنى الاسم . و أما حد فلا ، إلا باشتراك الاسم . ( 689 ) معنى ماهيت شىء - كه عبارت از حدّ حقيقى است - فقط براى آن چيزى جايز است كه موجود باشد ، و بر آنچه معدوم است گاهى قولى دالّ بر معنى اسم آورده مىشود . امّا حدّ در مورد معدوم نيست مگر به‌حسب اشتراك در لفظ . 594 ( 690 ) و من ظن أن الحد يبيّن بقياس فإما أن يعنى به القول الذى بحسب الاسم من حيث هو كذلك ، أو يعنى الحد الحقيقى . فإذا عنى شرح الاسم فذلك محال : فإنه ليس
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 421 | أبو علي سينا / قوام صفرى