( 32 ) امّا [ تصديق باطنى ضرورى ] خارج از عقل ، عبارت است از احكام قوهى وهميه كه با ضرورت و جزميّت وهمى بر آنها حكم مىشود ، در صورتى كه اين احكام در مورد امورى باشند كه عقل دربارهى آنها حكم اوّلى ندارد . با اينحال اين امور خارج از محسوسات هستند ، و وهم نفس را وادار به صدور حكم ضرورى كاذب دربارهى آنها مىكند ، زيرا آنها را در زمرهى چيزهاى محسوس قرار مىدهد ؛ مانند حكم نفس در بادى امر كه حالت مميّز پيدا مىكند ولى هنوز در آراء و عقايد مهارت ندارد به اينكه : هر موجودى در مكان يا در حيّز قابل اشاره قرار دارد ؛ و اينكه چيزى كه در داخل يا در خارج عالم قرار ندارد موجود نيست . نفس در اينگونه امور حكم ضرورى مىكند ، و البته عقل موجب اين حكم نيست ، لكن در مورد آن ساكت است .
سپس وقتى عقل نظر خاصّ خود را اعمال مىكند و از مقدمات مشترك بين عقل و قواى ديگر - اگر قواى ديگر در قبول و پذيرش آن مقدّمات حكمى داشته باشند - قياساتى تأليف مىكند ، نتيجه مىگيرد كه مبادى معقولات 31 با مبادى محسوسات مخالف است . و وقتى نظر عقل به اين نتيجه رسيد ، مانع قوهاى مىگردد كه اينچنين حكم مىكند ، و معلوم مىشود كه اين حكم ضرورتا كاذب است ، و روشن مىشود كه فطرت و ضرورت وهمى 32 غير از ضرورت عقلى است ، هرچند در بادى امر فطرت و ضرورت وهم قوى نيز باشد . اول چيزى كه عقل در مورد وهم تكذيب مىكند اين است كه مفهوم « ضرورت » هرگز در حوزهى وهم داخل نمىگردد . با اينحال گاهى تمييز ضرورت عقلى از ضرورت وهمى بر ما مشكل مىشود ، مگر اينكه موضوع و محصول مطلوب را خوب بررسى كنيم ؛ اگر مطلوب امرى خارج از محسوس يا امرى اعمّ از محسوس باشد ، و ضرورت ما را دعوت كند كه آن مطلوب را همچون محسوسات لحاظ كنيم ، در اين صورت نبايد به اين ضرورت توجه كنيم و بايد سراغ حجت برويم . و مفاهيمى از قبيل موجود ، شئ ، علّت و مبدأ و كلّى و نهايت و مانند آن همه خارج از امور محسوس هستند . بلكه حقايق نوعيه ، مانند حقيقت انسان ، از جمله امورى هستند كه البته تخيّل نمىشوند و در اوهام ما متمثّل نمىگردند ، بلكه عقل ما به اين امور نايل مىشود ؛ و همينطور هر حقيقت كلّى از حقايق نوعيهى امور حسى چنين است ، چه رسد به امور عقلى ؛ همانطور كه به زودى اين امر در جاى خود روشن خواهد شد . 33
( 33 ) فمبادئ البراهين التى من جنس المدركات بالضرورة من هذه التى تدرك و يصدق بها بالضرورة الحقيقية دون تلك الوهمية .
( 33 ) بنابراين مبادى برهانها ، كه قطعا از نوع مدركاتاند ، از آن [ احكامى ] هستند كه ،
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: أبو علي سينا
ص٣٩