تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
نوعه . ( 114 ) اينك ، پس از بيان اين مطالب به بحث اصلى بازگشته و مىگوئيم : جسميت براى انسان هرگاه به معنى ماده و نه به معنى جنس لحاظ شود از برخى وجوه تقدم 111 ، قبل از حيوانيت حاصل مىشود . هم‌چنين جسميّت براى انسان قبل از حيوانيت حاصل است هرگاه آن به معنائى باشد كه قابل حمل بر انسان نباشد نه به معنائى كه تحت آن بر انسان قابل حمل باشد . 112 اما جسميت به معنائى كه تحت آن جايز است همراه با تضمن ابعاد سه‌گانه متضمن هر معنى مقرون به خود باشد براى چيزى كه نوع حيوان است 113 حاصل نمىشود ، مگر اين‌كه قبلا حيوانيت بالفعل براى آن چيز حاصل شده باشد ، زيرا قبلا تضمن اين معانى فى نفسه در خود جسم به معنى جنس جايز دانسته شد پس در اين صورت وقتى جسم تحصل مىيابد حيوانيت جزئى از وجود آن خواهد بود . بر خلاف جسميتى كه به معنى ماده است ، زيرا اين جسميت جزئى از وجود حيوان است . سپس وجود و اجتماع جسم مطلق 114 كه به معنى ماده نيست از وجود انواع آن و آنچه تحت اين انواع است حاصل مىشود 115 ؛ پس نوع سبب وجود جنس است ، نه اين‌كه جنس سبب وجود نوع باشد . و اگر براى جسميت به معنى جنس وجود محصلى قبل از وجود نوعيت بود در اين صورت مىبايست اين جنسيت ، مانند جسم به معنى ماده ، سبب وجود نوعيت مىبود - هرچند قبليت آن قبليت زمانى نباشد - و نيز مىبايست وقتى اين [ جنس ] بوجود آمد با نوع متفاوت باشد و عين نوع نباشد ، بلكه علت نوع باشد ، و نوع توسط وجود آن [ جنس ] بوجود آيد ؛ و در اين صورت نوع همان جنس نخواهد بود و اين محال است . 116 بلكه وجود جسميت در نوع همان وجود نوع است و نه چيز ديگر ، و حتّى وجود جسميت [ به معنى جنس ] همان وجود نوع خود است . ( 115 ) فلنزتب الآن نوعا و لنحمل عليه جنسه و فصل جنسه و جنس جنسه فنقول : ( 115 ) اينك نوعى را در نظر مىگيريم و جنس آن و فصل جنس آن و جنس جنس آن را بر آن حمل مىكنيم و مىگوئيم : ( 116 ) إنا إذا اعتبرنا هذه الأمور من جهه ما لها نسبة بالفعل إلى موضوعاتها - ليس من جهة اعتبار طبائعها فقط - لم نجد الجنس الأعلى يوجد أولا مستقرا بنفسه للنوع ، ثم يتلوه الجنس الذى دونه و يحمل بعده ؛ بل نجد كل ما هو أعلى تابعا فى الحمل
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 100 | أبو علي سينا / قوام صفرى