تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
گفته : به ثبوت پيوسته كه در آن أوان كه زمان شهادت حضرت ولايت منقبت نزديك رسيد چندين كرّت بكنايه و تصريح ازين معنى إخبار نمود بلكه پيش از آن أوقات نيز هر گاه تقريبى مىشد إظهار آن واقعه مىفرمود ، چنانچه بعضى از ثقات روات آورده‌اند كه معاويه را نوبتى اين دغدغه در خاطر پيدا شد كه آيا شاه اوليا پيش از مرگ او بفردوس أعلى خواهد خراميد يا او پيشتر بمقرّ خويش خواهد رسيد و درين باب تأمّل نموده دانست كه اين مشكل را غير از علي مرتضى كسى حلّ نتواند كرد ، آنگاه سه نفر از أعراب را فرمود كه متعاقب يكديگر بكوفه روند و خبر فوت او را بمردم گويند و آنچه در آن باب از جناب ولايت مآب شنوند به گوش او رسانند ، و آن سه شخص متوجّه كوفه گشته در وقتى كه امير المؤمنين علي در مسجد كوفه بموعظهء فرق أنام قيام مىنمود يكى از ايشان بدان مجلس درآمد و گفت كه أي كوفيان ! بشارت باد شما را كه معاويه فوت شد ؛ ياران از شنيدن اين سخن در اهتزاز آمدند أمّا حضرت أمير - كرّم اللَّه وجهه - همچنان بر سر حرف خود بود و پس از لحظه‌اى ديگرى از آن سه عرب به مسجد رسيده همان خبر گفت و فرح أصحاب روى در ازدياد نهاد و عرب سوّم نيز همان ساعت بدان محفل در آمده گفت معاويه هلك بر ملك اختيار كرد ، جوش خروش مجلسيان مضاعف گشت و أمير نجف مطلقا بدان سخن التفات نفرمود ، لا جرم بعضى از حاضران گفتند يا أمير المؤمنين چرا بر فوت اين چنين دشمن قوى إظهار مسرت نمىنمايى و درين باب هيچ نمىفرمايى ؟ آن جناب اشارت بلحيه و سر مبارك خود كرده فرمود كه معاويه نميرد تا اين را ازين رنگين نه بيند ] . و محمد صالح الحسينى التّرمذى در « مناقب مرتضوى » گفته : [ منقبت : هم در « شواهد النّبوّة » و « حبيب السّير » مسطورست كه روزى معاويه گفت : چگونه توان دانست كه علي بن أبى طالب پيشتر از دنيا رحلت مىكند يا من ؟ حضّار گفتند : ما نمىدانيم ؛ گفت : من اين را هم از علي معلوم كنم زيرا كه هر چه بر زبانش بگذرد حقّ باشد ، پس سه نفر از معتمدان را طلبيد گفت با يكديگر
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 759 | السيد مير حامد حسين الهندي