الأطهار ثقه و مؤتمن بشمارد ؟ !
38 تا وجه 40 در بيان حال معوية بن أبى سفيان و أكاذيب او
وجه سى و هشتم آنكه : معاويهء مستحقّ هاويه با وصف معدود بودن در صحابهء كبار نزد سنّيه ، أتباع و أشياع خود را بلا تحرّج بر اشاعت كذب وا مىداشت .
و احتقاب و تحمّل و زر و و بال اين گناه را برايشان خيلى سهل و آسان مىانگاشت ، چنانچه عبد الرحمن جامى در « شواهد النّبوّة » در ذكر كرامات جناب أمير المؤمنين عليه السّلام گفته : [ و از آن جمله آنست كه روزى معاويه رضى اللَّه عنه گفت كه چگونه توان كرد كه عاقبت كار خود را بدانيم ؟ حاضران مجلس گفتند كه ما طريق دانستن اين را نمىدانيم ، گفت من آن را از علي معلوم مىتوانم كرد كه هر چه بر زبان وى گذرد حقّ تواند بود نه باطل ، سه تن از معتمدان خود را طلبيد و گفت با يكديگر برويد تا بيك مرحله از كوفه و از آنجا هر يك بعد از ديگرى بكوفه درآئيد و خبر مرگ مرا بازگوييد و ليكن مىبايد كه همه با يكديگر متّفق باشيد در ذكر بيمارى و روز مرگ ، و ساعت آن ، و موضع قبر ، و گزارندهء نماز ، و غير آن ، آن سه تن چنان كه معاويه گفته بود روان شدند چون به نزديك كوفه رسيدند يكى در روز اوّل درآمد ، أهل كوفه از وى پرسيدند كه از كجا مىرسى ؟ گفت از شام ، گفتند :
خبر چيست ؟ گفت : معاويه وفات يافت ، پيش حضرت على كرم اللَّه وجهه آمدند و آن خبر را باز گفتند ، به آن التفات نه نمود . بعد از آن روز ديگر ديگرى آمد و وى نيز خبر وفات معاويه با أمير گفت ، وى هيچ نه گفت . روز سوم ديگرى آمد و وى نيز موافق ايشان گفت ، با امير رضى اللَّه عنه گفتند كه اين خبر تحقيق شد و بصحّت پيوست ، امروز كسى ديگر آمد و موافق آن دو كس پيشين خبر وفات معاويه بازگفت .
حضرت أمير كرم اللَّه وجهه فرمود كه : كلّا ! وى نميرد مادام كه اين - و اشارت بمحاسن خود كرد - ازين - و اشارت بسر خود كرد - و گفت : خضاب كرده نشود و رنگين نگردد و ابن آكلة الأكباد به آن ملاعبه نكند . آن سه تن اين خبر را بمعاويه بردند ] .
و غياث الدين بن همام الدين الحسينى المدعوّ بخواند أمير در « حبيب السير »