هندوانى دانستى .
و گمانم نيست كه بعد درك اين مطلب أحدى از حضرات حنفيّه گرد توثيق اين چنين فاسق مهتوك الحال خواهد گرديد ، و بنا بر كلام مزنى جملهء أصحاب نبوى را ثقه و مؤتمن دانسته بباطل فضيح و بهت قبيح خواهد گرويد .
وجه 34 در بيان حال مغيرة بن شعبه
وجه سى و چهارم آنكه : مغيرة بن شعبه را كه از مشاهير صحابه است أبو بكر در روايت حديث ميراث جدّه متّهم ساخت و روايت او را قبول نكرد تا آنكه محمّد ابن مسلمه أنصارى آن را روايت نمود ، كما مرّ في ما سبق في عبارة العبرى فى « شرح منهاج الاصول » .
و پر ظاهرست كه بعد اتّهام خليفهء أوّل سنّيّان مغيره را ، چگونه عاقلى قبول خواهد كرد كه جملهء صحابه در نقل و روايت از جناب نبوى - ص - ثقة و مؤتمن بودند و مثل نجوم راه هدايت براى مردم مىپيمودند .
وجه 35 سى و پنجم
آنكه : ايمان فروشى مغيرة بن شعبه بحدّى رسيده بود كه بتحريص و ترغيب معاويه و عطا كردن چيزى از مال دنيا در شأن جناب أمير المؤمنين عليه السّلام أخبار قبيحه روايت مىنمود و در استحقاق عذاب نار و غضب جبّار قهّار براى خود مىافزود ، كما دريت فيما سبق من عبارة أبى جعفر الإسكافى .
و پر ظاهرست كه چنين كذّاب أشر را هرگز كسى از عقلا ثقه و مؤتمن نخواهد انگاشت و بتوثيق و تعديل همچو دشمن أمير المؤمنين عليه آلاف السّلام من ربّ العالمين رايت انحراف از عقل و دين نخواهد افراشت .
وجه 36 در بيان حال عمرو بن العاص ؛ جعل أحاديش
وجه سى و ششم آنكه : عمرو بن العاص كه صحابى بودنش نزد حضرات أهل سنّت معلوم و متيقّنست حسب ايماى معاويه بطمع مال آن غاويه در شان والاشان جناب أمير المؤمنين عليه السّلام أخبار قبيحه وضع مىنمود و براى خوشنودى آن مستحق هاويه مثل كلاب عاويه بسوى جيفهء دنيا دويده مسلك تباب و تبار مىپيمود ، كما عرفت سابقا من إفادة أبى جعفر الإسكافى ، و در نهايت اتّضاحست كه بعد درك اين معنى أحدى از أرباب عقل و حيا جملهء أصحاب نبوى را در نقل أحاديث هرگز