مردودست به اينكه اگر اين كلام از أحمد و يحيى ثابت هم شود جرح مبهم خواهد بود ، كما لا يخفى على ناظر « التّدريب » للسّيوطى و غيره . و بر متتبّع افادات محقّقين قوم واضحست كه جرح مبهم از هر كسى كه بوده باشد مقبول نيست ، و قد سبق بيان ذلك بالتّفصيل في مجلّد حديث الولاية . و غالبا سبب اسائت ظنّ أحمد و يحيى در حقّ عبد اللَّه ابن داهر اين ست كه او اكثار روايات فضائل جناب أمير المؤمنين عليه السلام مىكرد چنانچه در « ميزان » ذهبى مسطورست : [ قال ابن عدى : عامّة ما يرويه في فضائل علىّ و هو متّهم في ذلك ] .
و قدح اين چنين اشخاص عادت ديرينهء قديمه و سجيّهء نامرضيّهء مليمهء أهل سنّتست كه ناشى از كمال بغض و انحراف و ناصبيّت و انصرافشان از اهل بيت عليهم السّلام مىباشد ، و لنعم ما قيل :
و عيّرها الواشون ، إنّى احبّها * و تلك شكاة ظاهر عنك عارها !
يكصد و پنجاه و هفتم آنكه ذكر ابن الجوزى قدح عبد اللَّه بن داهر را بمعرض طعن در حديث ثقلين بسيار عجيب و غريبست زيرا كه هرگز هرگز بناء اين حديث شريف بر طريقى كه در آن عبد اللَّه بن داهر واقع شده نيست بلكه در هيچ طريقى از طرق متكاثره كه أكابر حفّاظ عظام و أفاخم أثبات أعلام سنّيّه به آن روايت اين حديث شريف كردهاند عبد اللَّه بن داهر واقع نشده بلكه از عبد اللَّه بن عبد القدّوس نيز أثرى در آن نيست و وقوع اين دو نفر مخصوصست به همين سند طريف كه ابن الجوزى آن را تمهيدا للطّعن درين كتاب خويش آورده ، من بعد بكمال خوشوقتى مسلك قدح و جرح آن سپرده غافل ، از اينكه اگر كسى از طلبهء علم حديث « بر مسند أحمد » و « صحيح مسلم » و « صحيح ترمذى » و أمثالها هم مرورى مىكند پى به تلبيس و تعميس او خواهد برد و بتخديع و تلميعش گول نخواهد خورد .
و بالجمله اين تزوير غريب و تقرير عجيب كه ابن الجوزى مصدر آن شده
هامش
* * ذهبى در « ميزان » بترجمه عبد اللَّه بن داهر گفته : ( قال احمد و يحيى ليس بشيء ، قال :
و ما يكتب عنه انسان فيه خير ) . ( 12 . منه طاب ثراه ) .