شكر مىگويند شما را پيش من در معامله كه ايشان كردهاند ( بايشان كرده آيد . ظ ) پس نظر كنيد و تأمّل نمائيد كه چگونه خليفه شويد مرا در كتاب و عترت ، يعنى چگونه معامله كنيد و تمسّك گيريد به اينها بعد از من ، روايت كرد اين حديث را ترمذى . و
عن جابر ( رض ) قال : رأيت رسول اللَّه ( صلى اللَّه عليه و سلّم ) فى حجّته يوم عرفة ، و هو على ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول : يا أيّها النّاس ! إنّي تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا كتاب اللَّه و عترتى أهل بيتي ، رواه التّرمذىّ .
گفت جابر : ديدم پيغمبر خدا را ( صلى اللَّه عليه و سلّم ) در حجّ وى كه حجّة الوداع باشد روز عرفه و حال آنكه آن حضرت بر ناقهء خود بود كه نام آن قصوا است ، خطبه مىخواند ، پس شنيدم آن حضرت را ( صلى اللَّه عليه و سلّم ) مىگفت :
أي مردمان ! بدرستى كه گذاشتهام در ميان شما چيزى را كه اگر بگيريد آن را و عمل كنيد بدان هرگز گمراه نشويد ، كتاب خدا و اهل بيت من عبد الملك ( ابن الملك . ظ ) گفته كه تمسّك بكتاب اللَّه عبارتست از عمل بموجب أحكام او ، و تمسّك بعترت كنايت ست از محبّت و محافظت حرمت ايشان و اهتدا بهدى و سيرتشان .
و سيّد جلال الدّين ( جمال الدّين . ظ ) رحمه اللَّه درين جا قيد كرده كه : اگر هدى و سيرت ايشان مخالفت دين و شريعت نبود . و ما نا كه مراد عبد الملك ( ابن الملك . ظ ) را نيز همين خواهد بود نه مطلق ، چه در بعض أفراد مطلق عدم ضلالت متحقّق نمىشود .
ملّا على قارى گفته كه : در إطلاق آن حضرت ( صلى اللَّه عليه و سلّم ) اشعارست به آنكه عترت در حقيقت كسى است كه سيرت او مخالف شريعت نبود ] انتهى .
و نيز سهارنپورى در « مرافض » بجواب حديث غدير گفته : [ و نيز آن حضرت عليه الصّلوة و التّحيّة بعد از فتح مكّه اين خطبه خواندند ، و پيداست كه بعد از فتح كه شاه مردان أقارب و اخوان ايشان را بضرب تيغ و طعن سنان ازين جهان گذران گذرانيده بحضيض نيران رسانيده بود ، بدولت اسلام و شرف ايمان كامياب و كامرواى شده بودند ، پس يحتمل كه بعضى از آن جماعت حديث الإسلام بمقتضاى بشريّت از آن إمام الأنام سينه صاف نبوده صفحهء دلهاى ايشان بألوان محبّت و اخلاص آن پيشواى أهل ايمان رنگى نيافته باشد ، و سيد الورى ( صلى اللَّه عليه و سلّم ) كما يليق و يحرى آن را
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 741
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٧٤١