قبر شيخ أبو إسحاق شيرازى مدفون شد و وى قبل از موت بارها بمظفّر [ 1 ] كه رئيس الرّؤساء بغداد بود ، و اين خدمت از خدمات عمدهء آن وقت بود كه صاحب آن بمنزله چو دهرى تمام شهر مىشد ، وصيّت كرده بود كه مرا نزد قبر بشر حافى دفن خواهى كرد ، رئيس الرّؤساء در آن وقت به سبب مانعي يا أمر ديگر خلاف وصيّت او به عمل آورد ، بعد مدّت او را بخواب ديدند كه نهايت گله و شكايت اين أمر مىكنند ناچار در ماه صفر سنه نود و يك از آنجا نقل كرده متّصل بشر حافى مدفونش ساختند كفن او تازه و بدن او هرگز نكاهيده بود و خوشبو از وى تا دور مىرفت ، اين قطعه از مشاهير نظم اوست و الحقّ كه بسيار نافع و مفيدست :
لقاء النّاس ليس يفيد شيئا * سوى الهذيان من قيل و قال
فأقلل من لقاء النّاس إلّا * لأخذ العلم أو إصلاح حال
هامش
[ 1 ] اين افادهء شاه صاحب كه از غرائب افادات و بدائع تحقيقاتست نزد ارباب خبرت و اعتبار ، دليل واضح و برهان لائح بر تبحر و تمهر ايشان در فنون تاريخيه و رجاليه مىباشد ! آنفا از « تذكرة الحفاظ » ذهبى شنيدى كه ابن رئيس الرؤساء بر حميدى انفاق مىنمود و حميدى هر شب نزد ابن رئيس الرّؤساء مىبود و حميدى به همين ابن رئيس الرؤساء كه مظفر نام داشت وصيت دفن خود نزد بشر حافى كرده بود . شاه صاحب بمزيد تحقيق و تقيد بجاى ابن رئيس الرّؤساء خود رئيس الرؤساء را وصى حميدى قرار دادند و علاوه بر آن براى اظهار كمال خبرت خود بر أتباع و اشياع همج رعاع « رئيس الرؤساء » را كه لقب مخصوص شخص مخصوص است خدمتى از خدمات عمدة الوقت وا نمودند و تنزيلى غريب براى آن بحسب عرف خود پيدا فرمودند و هر چند براى تحقيق اول ايشان اولياى شاه صاحب بمزيد استحيا وجه وجيه سقم نسخهء « مقاليد الاسانيد » كه هنگام تأليف و تلفيق جمع و تدوين « بستان المحدّثين » بضاعت مزجاة بلكه مايهء استراق و انتحال حضرت ايشان بود برآرند و بفرمايند كه لفظ ابن از بين لفظ مظفر و كلمهء رئيس الرؤساء در آن نسخه ساقط شده بود لهذا شاهصاحب پسر را عين پدر گمان كردند ، ليكن براى تحقيق ثانى كه نسبت به اول ابدع و أعجب و أنكر و اغربست و مستندى براى آن جز كشف و كرامت شاه صاحب پيدا نيست چه چاره است ؟ ! اللَّهمّ الا أن يقال : ان المرء يقيس على نفسه و يمر على لبسه ، فتفطن فانه لطيف ( 12 . ذ ) .