عراق و مصر كرده و از يحيى بن يحيى نيشابورى و أحمد بن حنبل و إسحاق بن راهويه و عبد اللَّه بن مسلمة القعنبي و غيرهم سماعت نموده و بارها در بغداد قدوم آورده بغداديان از وى روايت دارند ، آخر قدوم او در بغداد به سنهء تسع و خمسين و مائتين بود ، ترمذى از وى راويست . از ثقات حفّاظ بود ، خطيب بغدادى گفته : [ مسلم از طرف بخارى مناضله مىكرد تا آنكه ميان او و محمّد بن يحيى ذهلي بسبب وى وحشت روى نمود ، حافظ محمّد بن يعقوب گفته : چون بخارى مستوطن نيشاپور شد مسلم نزد او آمد و رفت بسيار مىكرد و بعده ميان بخارى و ذهلى در مسئله لفظ نزاع واقع شد ، ذهلى مردم را از رفتن نزد او منع نمود و مردم او را ترك دادند ، وى درين محنت از نيشاپور بر آمد ، خبر مسلم كه وى از رفتن نزد او تخلّف نمىكرد ذهلى را رسانيدند كه مسلم همچنان بر مذهب اوست ، وى عتاب كرد و در مجلس خود گفت : هر كه قائل بلفظ باشد او را حلال نيست كه حاضر مجلس ما شود ! مسلم رداى خود بر عمامه خود گرفته على رءوس النّاس برخاست و از مجلس وى بر آمد و همهء آنچه از وى نوشته بود بر پشت حمّالى بار كرده بدروازهء ذهلى رسانيده از آن باز آن وحشت مستحكمتر شد و ملاقات ترك گرديد . در « أشعّة اللّمعات » گفته : مسلم يكى از علماء أعلامست و حفّاظ ملّتست ، در فنّ حديث مقتدا و پيشوا و مسلّم أرباب اين فن و يكى از متقنان و مبرّزان اين علم شريف بوده و قدوه و عمده و استاذتر أهل اسلام رحلت كرد از وطن خويش در طلب حديث بأقطار و أكناف و أمصار و أطراف عالم ، سماع حديث نمود از محمّد بن مهران جمّال بجيم - و أبي غسان مسمعي و عمر ( عمرو . ظ ) بن سواد و جزيله ( حرملة . ظ ) بن يحيى و سعيد بن منصور و أبى مصعب و غيرهم . روايت كردند از وى طائفهء از مشايخ و علما و حفّاظ كه در درجه او بودند ، مثل أبو حاتم رازى و موسى ابن هارون و أحمد بن سلمة و أبو بكر بن خزيمه و خلائق بسيار كه حصر و احصايشان متعسّرست ، و أبو عمر بن أحمد بن حمدان حيرى گفته : أبو العبّاس بن عقده را از بخارى و مسلم پرسيدند ( پرسيدم . ظ ) كه كدام يكى ازين اعلمست ؟ گفت :
آن هم عالمست و اينهم عالم . مكرّر پرسيدم ، گفت : يا أبا عمر ! گاهى غلط مىكند
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٧١