سپس عدهاى تصنيف كردند كه در علوم خاصى مهارت داشتند ، پس هريك از آنان به همان فنّى كه در آن سرآمد بود در تفسير خود اكتفا مىكرد ، نحوى را مىبينى كه جز به اعراب و بسيار كردن وجوه محتمل در آن ، و نقل قواعد و مسائل و فروع و مطالب مورد اختلاف نحو همّت ديگرى ندارد ، مانند زجّاج و واحدى در البسيط و ابو حيّان در البحر و النّهر .
و أخبارى هيچ كارى جز قصهها و حكايتها ، و خبرهاى گذشتگان ندارد ، و خواه صحيح باشد يا باطل آنها را مىآورد ، مانند ثعلبى .
و فقيه كم مىماند كه تمام فقه را از باب طهارت گرفته تا بيان احكام كنيزان در تفسير بگنجاند ، و بسا كه دلايل فروع فقهى را بياورد بدون اينكه به آيه مربوط باشد ، و در صدد پاسخ به مخالفين برمىآيد ، مانند قرطبى .
و صاحب علوم عقلى - به ويژه امام فخر الدين رازى - تفسير خود را با اقوال حكما و فلاسفه و مانند اينها پر كرده ، و از مطلبى به مطلب ديگر منتقل گرديده تا اينكه خواننده را از مطابقت نداشتن آن با آيه تعجب گيرد ، أبو حيّان در البحر گفته : امام رازى در تفسير خود چيزهاى بسيارى را جمع كرده كه در علم تفسير نيازى به آنها نيست ؛ و از همين جهت است كه يكى از علما گفته : در آن همه چيز هست جز تفسير ! .
و بدعتگذار منظورى جز تحريف آيات و منطبق ساختن آنها بر مذهب فاسد خود ندارد ؛ بهطورىكه هرگاه از دور چيزى به چشمش بخورد آن را مىربايد ، و هرجا كه كوچكترين زمينهاى ببيند به آن سرعت گيرد ، بلقينى گفته : از كشّاف با انبرها مذهب اعتزال را بيرون كشيدم ، از فرمودهء خداى تعالى در تفسير :
( فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ )
« 1 » و كدام رستگارى بالاتر از داخل شدن به بهشت ! كه با اين جمله به عدم رؤيت اشاره كرده است .
و از ملحد مپرس كه در آيات خداوند به كفر و الحاد پرداخته و به او آنچه نفرموده تهمت زده است ، چنان كه يكى از آنها دربارهء فرمودهء خداوند :
( إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ )
« 2 » گفته : هيچچيز بر بندگان از پروردگارشان زيانبارتر نيست ، و دربارهء ساحران موسى چيزهايى بهم بافته ، و گفتهء رافضيان دربارهء :
( يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً )
« 3 » آنچه
هامش
( 1 ) آل عمران ، 185
( 2 ) أعراف ، 155
( 3 ) بقرة ، 67