تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
و از جملهء آنها حسن بصرى ، و عطاء بن أبى رباح ، و عطاء بن أبى سلمهء خراسانى ، و محمد بن كعب قرظى ، و أبو العاليه ، و ضحّاك بن مزاحم ، و عطيهء عوفى ، و قتاده ، و زيد بن أسلم ، و مرّهء همدانى ، و ابو مالك مىباشند ، و در پى آنها : ربيع بن أنس ، و عبد الرّحمن بن زيد بن أسلم ، و چند تن ديگر بوده‌اند . اينان قدماى مفسرين هستند و بيشتر أقوال خود را از صحابه گرفته‌اند . * سپس بعد از اين طبقه تفاسيرى تأليف شد كه أقوال صحابه و تابعين را جمع مىكرد ، مانند : تفسير سفيان بن عيينه ، و وكيع بن الجراح ، و شعبة بن الحجّاج ، و يزيد - بن هارون ، و عبد الرزّاق ، و آدم بن أبى اياس ، و اسحاق بن راهويه ، و روح بن عباده ، و عبد بن حميد ، و سنيد ، و أبى بكر بن أبى شيبه و ديگران . * و پس از آنها ابن جرير طبرى است ، و تفسير او أجل و أعظم تفاسير مىباشد . سپس ابن أبى حاتم و ابن ماجه و حاكم و ابن مردويه ، و ابو الشيخ بن حبّان ، و ابن المنذر و چند تن ديگر ، و تمام آنها مسند است از صحابه و تابعين و پيروان ايشان نقل شده ، و در آنها چيز ديگر نيست مگر ابن جرير كه أقوال را بررسى و توجيه نموده و بر يكديگر ترجيح مىدهد ، و از إعراب و نتيجه‌گيرى از آنها نيز بحث مىكند ، و از اين جهت بر آنها برترى دارد . سپس بسيارى در تفسير تأليف كردند ، كه أسانيد را كوتاه نمودند ، و اقوال را به طور ناقص نقل كردند ، و از اينجا دروغها پديد آمد ، و صحيح و سقيم بهم آميخت ، سپس طورى شد كه هركس قولى به نظرش درست مىآمد آن را مىآورد : و هر چه به خاطرش مىرسيد ذكر مىكرد و بر آن اعتماد مىنمود ، و سپس كسى كه پس از او مىآمد به خيال اينكه اصلى دارد آن را از او نقل مىكرد ؛ بدون اينكه به بررسى آنچه از سلف صالح رسيده ، و از افرادى كه در تفسير مرجع بوده‌اند وارد شده بپردازد ، تا آنجا كه ديدم كسى دربارهء فرمودهء خداى تعالى :
( غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ )
ده قول تقريبا حكايت كرده است ، و حال آنكه تفسير آن به يهود و نصارى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم و تمام اصحاب و تابعين و أتباع آنان روايت شده است ؛ تا جايى كه ابن أبى حاتم گفته : دربارهء آن بين مفسرين اختلافى نمىدانم .