و طريق ضحّاك از ابن عباس منقطع است ، زيرا كه ضحّاك او را درك نكرده ، و چون روايت بشر بن عماره از أبى روق از او به آن منضمّ شود ضعيف خواهد بود از جهت ضعف بشر . و ابن جرير و ابن أبى حاتم از اين نسخه بسيار آوردهاند .
و اگر از روايت جويبر از ضحّاك باشد ضعيفتر است ؛ زيرا كه جويبر شديد - الضعف و متروك مىباشد . و ابن جرير و ابن أبى حاتم از اين طريق چيزى نياوردهاند ، ولى ابن مردويه و شيخ ابن حيّان از آن نقل كردهاند ، و از طريق عوفى از ابن عبّاس ابن جرير و ابن أبى حاتم بسيار آوردهاند ، عوفى ضعيف است ولى واهى نيست ، و گاهى ترمذى احاديثى از او را حسن مىشمرد ، و در فضائل الامام الشافعى اثر ابو عبد اللّه محمد بن احمد بن شاكر قطّان ديدم كه به سند خود از طريق ابن عبد الحكم آورده كه گفت : شنيدم شافعى مىگفت : از ابن عباس چيزى در تفسير به ثبوت نرسيده مگر آنكه شبيه به صد حديث است .
* و امّا أبىّ بن كعب : نسخهء بزرگى از او هست كه آن را ابو جعفر رازى از ربيع بن أنس از أبو العاليه از او روايت كرده است ، و اين سند صحيحى است كه ابن جرير و ابن أبى حاتم نيز از آن بسيار آوردهاند و همچنين حاكم در مستدرك خود و أحمد در مسند خود از همين طريق نقل كردهاند .
و از عدهاى از صحابه غير از اينها اندكى از تفسير رسيده ، مانند أنس و ابو - هريره و ابن عمر و جابر و ابو موسى أشعرى ، و از عبد اللّه بن عمرو بن العاص مطالبى مربوط به قصهها و أخبار فتن و آخرت و مانند اينها رسيده كه چقدر شباهت دارد به اينكه آنها را از اهل كتاب گرفته باشد ، مثل آنچه از او دربارهء فرمودهء خداى تعالى :
( فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ )
« 1 » وارد شده ، و كتاب ما كه به آن اشاره كرديم جامع تمام رواياتى است كه در تفسير از صحابه رسيده است .
طبقهء تابعين :
ابن تيميّه گفته : « داناترين مردم به تفسير اهل مكه هستند ، زيرا كه شاگردان
هامش
( 1 ) بقرة ، 210