و سپس اشتقاق آنها را بازشناسد ، و پس از آن از جهت تركيب آنها سخن بگويد ، و از اعراب شروع كند ، سپس از جهت معانى ، و بعد از لحاظ بيان ، و سپس از بديع آنها بحث نمايد ، و بعد معنى مورد نظر را بيان كرده ، و سپس از استنباط و بالاخره از اشارات حرف بزند .
و زركشى در اوايل كتاب البرهان گفته : شيوهء مفسران چنين شده كه از سبب نزول مطلب را آغاز مىكنند ، و در اينجا بحث شده كه : كدام أولى به شروع است :
مقدم داشتن سبب بر مسبّب ، يا مناسبت ؛ چونكه مصحح نظم كلام است ، و بر نزول سبقت دارد .
وى گفته : تحقيق آن است كه قائل به تفصيل شويم بين اينكه وجه مناسبت بر سبب نزول متوقف باشد مانند آيهء :
( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها )
« 1 » كه در اينجا شايسته است سبب جلوتر بيان شود ؛ چونكه در اين صورت از باب مقدم داشتن وسايل بر مقاصد خواهد بود ، و اگر بر آن متوقف نباشد ، مقدم نمودن مناسبت أولى است « 2 » .
و در جاى ديگرى از همان كتاب گفته : عادت مفسرانى كه فضايل سورههاى قرآن را ذكر مىكنند بر اين است كه آنها را در اول هر سوره مىآورند ، به جهت ترغيب و تشويق بر حفظ آنها ، ولى زمخشرى در آخر هر سوره فضايل آن را ذكر مىكند .
و مجد الائمه عبد الرحيم بن عمر كرمانى گفته : از زمخشرى علت اين كار را پرسيدم ، جواب داد : زيرا كه اين احاديث صفت سورهها هستند ، و بايد موصوف پيش از صفت آورده شود .
و در كتب تفسير بسيار است كه گفته مىشود : « خداوند چنين حكايت كرده » شايسته است از اين تعبير احتراز گردد ، امام ابو نصر قشيرى در المرشد گفته : بيشتر پيشوايان ما گفتهاند : نبايد گفت : « كلام خدا حكايت شده است » ، و نبايد گفت :
« خداوند حكايت كرده » ، زيرا كه حكايت آوردن مثل شىء است ، و حال آنكه كلام خداوند مثل ندارد . ولى عدهاى آسان گرفتهاند و لفظ حكايت را به معنى خبر دادن بر آن اطلاق كردهاند ، و بسيار مىشود كه بعضى از حروف را زايد مىنامند كه در
هامش
( 1 ) نساء ، 58
( 2 ) برهان ، ج 1 : ص 33