تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
هركس خوار شد ، ذى : اشاره به نفس است ، يشف : يعنى شفا مىيابد - كه جواب است - از براى « من » - ع : أمر است از باب وعى - آگاهى ؛ بيدارى . پس شيخ فتوا داد كه چنين كسى ملحد است ، و خداى تعالى فرموده :
( إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا
- براستى آنكه در آيات ما الحاد مىورزند بر ما پوشيده نمىمانند ) « 1 » ، ابن عبّاس گفته : الحاد آن است كه سخن بر غير موضع خودش قرار داده شود . اين را ابن أبى حاتم آورده است . اگر بگويى : فريابى گفته : حديث آورد ما را سفيان از يونس بن عبيد از حسن كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم فرمود : « هر آيه را ظاهر و باطنى هست ، و هر حرفى حدّى دارد ، و هر حدّى جاى برآمدنى » . و ديلمى در حديثى از عبد الرحمن بن عوف مرفوعا آورده كه : « قرآن زير عرش است ، ظاهر و باطنى دارد ، با بندگان محاجّه مىكند » . و طبرانى و أبو يعلى و بزّار و ديگران از ابن مسعود موقوفا آورده‌اند كه : « بدرستى كه اين قرآن هيچ حرفى از آن نيست مگر اينكه حدّى دارد ، و براى هر حدّ جاى درآمدى هست » . مىگويم : در مورد ظاهر و باطن چند وجه است : يكى : اينكه هرگاه باطن آن را جستجو كنى و آن را بر ظاهرش قياس نمايى بر معنى آن آگاه خواهى شد . دوم : اينكه هيچ آيه‌اى نيست مگر اينكه قومى به آن عمل كرده‌اند ، و قومى ديگر به آن عمل خواهند كرد ، چنان كه ابن مسعود گفته به‌طورىكه ابن أبى حاتم از او آورده است . سوم : اينكه ظاهرش لفظ آن است ، و باطنش تأويل آن . چهارم - كه نزديكتر بدرستى است - ابو عبيد گفته : قصه‌هايى كه خداوند تعالى از أمم گذشته و عقوبتهايى كه بر آنها رفته بيان فرموده ، ظاهرش خبر دادن از هلاكت و نابودى آن أقوام است كه سخن و شرح ماجراى قومى است ، و در باطن موعظهء ديگران و بر حذر داشتن آنان است از اينكه مانند كار آنها را انجام دهند ، پس بر اينها نيز بگذرد آنچه بر گذشته‌ها گذشت .
هامش
( 1 ) فصلت ، 40