سخن بگويد بايد كه جايگاهش را در آتش بيند » را بر دو قسم از اين چهار قسم منطبق نمود :
يكى : تفسير لفظ ، چون مفسّر آن به تبحر و ورزيدگى در شناخت زبان عرب نيازمند است .
دوم : توجيه لفظى كه دو معنى را محتمل است بر يكى از دو معنى ، چون اين كار به شناخت أنواع علوم ، و تسلط در لغت و ادبيّات عربى نياز دارد ، و نيز دانستن علم أصول به مقدارى كه حدود أشياء و صيغههاى أمر و نهى و خبر را درك كند ، و مجمل و مبيّن ، و عموم و خصوص ، و مطلق و مقيّد ، و محكم و متشابه ، و ظاهر و مؤول ، و حقيقت و مجاز ، و صريح و كنايه را بازشناسد ، و از فروع آن مقدار كه با آن استنباط درك گردد بايد آموخت ، و بنابراين كمترين چيز مورد نياز استدلال است ؛ با اين حال مفسّر با خطر مواجه است ، و بر او است كه بگويد : احتمال مىرود چنين باشد ، و به طور قطع نگويد مگر در حكمى كه ناچار باشد كه به آن فتوى دهد ، پس اجتهادش به آن منتهى گردد ، كه خلاف آن حرام است با اينكه خلاف آن را نزد خداوند جايز بداند « 1 » .
و ابن النقيب گفته : خلاصهء آنچه در معنى حديث : تفسير به رأى حاصل است پنج قول مىباشد :
يكى : تفسير كردن بدون حصول علومى كه تفسير كردن با آنها جايز است .
دوّم : تفسير كردن آيات متشابه كه جز خداوند آنها را نمىداند .
سوّم : تفسيرى كه تقريركنندهء مذهبى فاسد باشد ، به اين نحو كه آن مذهب أصل و تفسير تابع قرار داده شود ، كه به هر گونه باشد به آن برگرداند هر چند كه ضعيف باشد .
چهارم : تفسير به اينكه به طور قطع بگويد مراد خداوند چنين است بدون اينكه دليلى داشته باشد .
پنجم : تفسير با استحسان و هواى نفس .
سپس گفته : و بدانكه علوم قرآن بر سه گونه است :
گونهء اوّل : علمى است كه خداوند هيچكس از خلايقش را بر آن مطّلع ننموده ،
هامش
( 1 ) البرهان ، 164 و 168