ذكر شدهاند ، سپس موسى ياد شده تا اينكه حكايت هفتاد مردى كه از بنى اسرائيل برگزيده بود و براى آنها و ساير أفراد امتش دعا كرد كه :
( وَ اكْتُبْ لَنا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ )
« 1 » و جواب خداى تعالى از آن آمده ، سپس به مناقب سيد - المرسلين تخلّص شده پس از تخلّص براى أمت آن حضرت كه فرموده :
( قالَ عَذابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ
- خداوند فرمود عذابم را مىرسانم به هركس كه خواهم و رحمت من همه چيز را فراگرفته پس آن را مىنويسم براى . . . ) « 2 » كسانى كه صفاتشان چنين و چنان است ، و آنهايند كه از رسول نبىّ أمى پيروى مىكنند . و بدين ترتيب به بيان صفات گرامى و فضايل رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته است .
و در سورة الشعراء گفتار ابراهيم حكايت شده كه :
( وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ
- و روزى كه برانگيخته شوند خوارم مكن ) و از آن به وصف معاد تخلّص گرديده كه :
( يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ . . . )
« 3 » .
و در سورة الكهف گفتهء ذو القرنين درباره سدّ پس از خرد شدنش كه از - نشانههاى قيامت است را حكايت فرمود ، و سپس دميدن در صور و ياد محشر را به ميان آورد ، و عاقبت كار كفّار و مؤمنين را بيان داشته است .
و بعضى گفتهاند : فرق بين تخلّص و استطراد آن است كه در تخلّص به طور كلّى آنچه را كه در آن بودهاى رها مىكنى ، و به آنچه بهسويش تخلّص كردهاى روى مىآورى ، ولى در استطراد همچون برق جهندهاى بر آن مىگذرى ، سپس آن را رها نموده و به آنچه در آن بودهاى بازمىگردى چنان كه انگار به آن قصد نداشتهاى و براى تو عارض شده است .
گويند : و با اين بيان معلوم مىشود آنچه در دو سورهء الاعراف و الشعراء هست از باب استطراد مىباشد نه تخلّص ، چون در سورة الاعراف بار ديگر به قصهء موسى بازگشته ، و فرموده :
( وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ . . . )
« 4 » و در سورة الشعراء به ذكر پيغمبران و أمم بازگشته است .
و نزديك به حسن تخلّص انتقال از سخنى به ديگرى براى نشاط دادن به شنونده با فاصلهء « هذا » مىباشد ، مانند فرمودهء خداوند در سورهء « ص » پس از ياد
هامش
( 1 ) اعراف ، 156
( 2 ) اعراف ، 156
( 3 ) شعراء ، 87 و 88
( 4 ) اعراف ، 159