پيغمبران :
( هذا ذِكْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ )
« 1 » كه اين قرآن نوعى از ذكر است ، هنگامى كه ياد پيغمبران كه گونهاى از تنزيل است پايان يافت ، خواست نوع ديگرى را ذكر كند و آن ياد بهشت و أهل آن است ، سپس وقتى از آن فراغت يافت فرمود :
( هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ )
« 2 » و جهنم و اهل آن را ياد كرد .
ابن الاثير گفته : « هذا » در اينجا از قسم فصلى است كه از وصل بهتر است ، و آن ارتباط مؤكد بين بيرون شدن از سخنى به ديگرى است .
حسن مطلب نيز نزديك به اين است ، زنجانى و طيّبى گفتهاند : و آن عبارت است از اينكه پس از مقدّم شدن وسيله به سوى مقصود بيرون شود ، مانند :
( إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ )
« 3 » .
طيّبى گويد : و از جمله مواردى كه حسن تخلّص و مطلب با هم جمع شدهاند فرمودهء خداى تعالى به حكايت از إبراهيم است :
( فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ * الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ )
تا آنجا كه فرموده :
( رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ )
« 4 »
قاعده :
يكى از متأخّرين گفته : أمر كلى كه شناخت مناسبات آيات در تمام قرآن را برساند آن است كه در غرضى كه سوره در جهت آن سياق يافته دقّت مىكنى ، و در مقدّماتى كه آن غرض نيازمند است نظر نمايى ، و قرب و بعد مراتب آن مقدمات را نسبت به مطلوب بررسى مىكنى ، و هنگام منجر شدن سخن در مقدّمات به توابع آن كه شنونده نمودارى از أحكام و لوازم تابع آن را در دل إحساس مىدارد ، مشهود است كه مقتضاى بلاغت آن است كه زحمت توجه به نمودار برداشته شده و تشنگى شنونده با تسريع در بيان مطلب فرونشانده شود ، و اين همان أمر كلّى است كه بر حكم ربط بين تمام اجزاى قرآن سايه افكنده است ، و اگر اين را تعقل نمايى وجه نظم بين هر آيه با آيهء ديگر و هر سوره با سورهء ديگر به طور مفصّل روشن مىشود .
هامش
( 1 ) ص ، 49
( 2 ) ص ، 55
( 3 ) فاتحه ، 5
( 4 ) شعراء ، 77 و 78