آسمان و زمين ، و از مواردى كه سخن در آن حالت تضاد را دارد : ذكر رحمت بعد از عذاب و رغبت پس از رهبت مىباشد ؛ و شيوهء قرآن چنين است كه هرگاه أحكامى ياد مىكند پس از آن وعده و وعيدى ذكر مىنمايد ؛ تا انگيزهاى باشد براى عمل به آنها ، سپس آيات توحيد و تنزيه خداوند مىآيد تا عظمت امركننده و نهىكننده دانسته شود ، در سورههاى البقرة و النساء و المائدة دقت كنيد اين شيوه را خواهيد يافت .
و اگر معطوف نباشد ، بايد ستونى باشد كه متصل بودن سخن را برساند ، و آن ستون قرائنى است معنوى كه ارتباط را مىرساند .
* و آن سببهايى دارد :
يكى : نظير آوردن ، چون ملحق نمودن چيزى را به نظير خودش برنامهء عقلا است ، مانند فرمودهء خداوند :
( كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ )
پس از آنكه فرموده :
( أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا )
« 1 » ؛ خداى تعالى پيامبرش را أمر فرمود كه در تقسيم غنايم مسئوليتش را انجام دهد با اينكه اصحابش آن را إكراه دارند ، چنان كه در بيرون آمدن از خانهاش به منظور جستجو و تعقيب كاروان يا جنگ در ابتداى أمر إكراه داشتند ، يعنى مقصود اين است كه ناخشنوديشان در اين مورد و نحوهء تقسيم غنايم همانند ناخشنوديشان در ماجراى خروج مىباشد ، كه در خروج خير و يارى خداوند و پيروزى و غنيمت و عزّت إسلام براى آنها معلوم شد ، اينجا در تقسيم نيز معلوم خواهد گشت ، پس بايد اطاعت كنند و هواى نفس را كنار بگذارند .
دوّم : مضادّه ، مانند فرمودهء خداوند در سورة البقرة :
( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ . . . )
« 2 » ، كه اوّل سوره سخن دربارهء قرآن و اينكه مايهء هدايت قومى است متصف به إيمان مطرح شده ، و چون وصف أهل إيمان را به پايان برد پس از آن دربارهء كافرين سخن آغاز كرد ؛ بنابراين بين آنها از اين جهت با تضادّ جامع وهمى هست ، و حكمت آن تشويق و پايدارى بر وصف اوّل مىباشد چنان كه گويند : « اشياء با ضدّشان بيان مىشوند - و بضدّها تتبيّن الأشياء » .
اگر إشكال شود : اين جامع دورى است ، چون سخن گفتن از مؤمنين به طور
هامش
( 1 ) انفال ، 4 و 5
( 2 ) بقرة ، 6