تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
« و اليه أرجع » بوده است ، پس از متكلم به خطاب روى گرداند ، و نكته‌اش اين است كه او سخن را در قالب نصيحت و خير خواهى خودش درآورد ، و حال آنكه مىخواست قوم خود را نصيحت كند ، تا لطف و ملايمت كرده باشد ، و به آنها اعلام نمايد كه آنچه براى خودش مىخواهد براى آنان نيز همان را مىخواهد ، سپس به سوى آنها ملتفت شد چون در مقام ترسانيدن قوم خود و دعوت آنها به سوى خداوند تعالى اين سخن را پيش گرفته بود . و به اين ترتيب اين آيه را از نوع التفات دانسته‌اند ، ولى جاى بحث و نظر است ؛ زيرا كه در صورتى التفات مىشد كه مقصودش در هر دو جمله خبر دادن از خودش مىبود ، و در اينجا چنين نيست ، چون ممكن است بگوييم مراد او از « ترجعون » مخاطبين باشد نه خودش . در جواب اين اشكال گفته‌اند : اگر مقصود چنين بود استفهام إنكارى صحيح است زيرا كه لازمهء بازگشت بنده به سوى مولايش آن نيست كه غير او را هم آن مولى بازگرداند ، پس معنى چنين است : چگونه نپرستم كسى را كه بازگشتم به سوى او است ، و بدين جهت از « و إليه أرجع » به « و إليه ترجعون » عدول كرده كه خودش هم داخل آنها بود ، اضافه بر اينكه فايدهء خوبى را نيز رساند كه آنها را متوجه ساخت به - اينكه او هم مانند آنهاست در واجب بودن عبادت كسى كه بازگشت همه به سوى او است . و نيز از مثالهاى آن فرمودهء خداى تعالى است :
( وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ )
« 1 » ،
( وَ أَنْ أَقِيمُوا الصَّلاةَ )
« 2 » . و مثال التفات از متكلم به غيبت - كه وجه آن اينكه شنونده بفهمد كه متكلم اين سخن را طبق برنامهء خودش مىگويد ، و براى او حضور و غياب شنونده فرقى نمىكند ، و تلوّن و تغيير در سخن او نيست كه پشت سر بر خلاف آنچه پيش رو گفته به زبان آورد - فرمودهء خداى تعالى است :
( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ )
« 3 » كه در اصل « لنغفر لك » بوده است ،
( إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ )
« 4 » كه در اصل « لنا » بوده ،
( أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ * رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ )
« 5 » در اصل « منّا » بوده ،
( إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً )
« 6 » تا آنجا كه فرموده :
( فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ )
و در
هامش
( 1 ) انعام ، 71 ( 2 ) انعام ، 73 ( 3 ) فتح ، 1 و 2 ( 4 ) كوثر ، 1 و 2 ( 5 ) دخان ، 5 و 6 ( 6 ) اعراف ، 158