اصل « بى » مىباشد ، براى دو نكته از آن عدول كرد ، يكى : دفع تهمت تعصب براى خودش ، و ديگر اينكه : مردم را متنبه سازد كه به خاطر صفات و ويژگيهاى مذكوره شايستگى يافته كه مردم از او پيروى كنند .
و مثال التفات از خطاب به تكلم در قرآن نيامده ، ولى بعضى اين مثال را آوردهاند :
( فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ )
« 1 » سپس فرموده :
( إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا )
« 1 » ، امّا اين مثال درست نيست ، چون شرط التفات آن است كه مراد از آن يكى باشد .
و مثال التفات از خطاب به غيبت :
( حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ )
« 3 » كه در اصل « بكم » است ، و نكتهء عدول از خطاب آنان به حكايت حال آنان براى ديگران : تعجب از كفر و كارهاى زشت ايشان است ، كه اگر خطاب به آنها استمرار مىيافت اين فايده فوت مىشد .
و بقولى : چون در اول خطاب به مردم بود - به طور كلى - مؤمنين و كافرين ، به دليل :
( هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ )
« 4 » پس اگر مىگفت : « و جرين بكم » همه را مذمّت كرده بود ، پس از خطاب عدول نمود تا اشاره باشد به اينكه اين امر به كسانى كه وضعشان در آخر آيه ذكر گرديده اختصاص دارد ، و از خطاب عمومى به خاص روى گردانيد .
مىگويم : و از يكى از علماى سلف ديدم كه عكس اين را در توجيه آيه گفته است كه : خطاب اولش خاصّ و آخرش عامّ است ، چنان كه ابن أبى حاتم از عبد الرحمن بن زيد بن أسلم حديث آورده كه دربارهء فرمودهء خداى تعالى :
( حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ )
گفت : سخن از آنها فرمود و سپس از غير آنها حديث آورد ، و نفرمود : « و جرين بكم » زيرا كه مقصودش اين بود كه آنها را با ديگران در اين مطلب جمع نمايد ، و كشتى اينها و ديگران از ساير مردم را بر روى آب جابجا مىكند .
اين عبارت او بود ؛ خدا گذشتگان را بيامرزد كه چقدر بر معانى لطيف واقف بودند كه متأخرين عمرى زحمت مىكشند ، و عاقبت هم پيرامون مرغزارهاى گذشتگان مىگردند ! و نيز از جمله چيزهايى كه در توجيه آيهء مذكور گفتهاند اينكه : آنها هنگام
هامش
( 1 ) طه ، 72 و 73
( 3 ) يونس ، 22
( 4 ) يونس ، 22