( قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ )
« 1 » مىباشد ، كه ضلال هم معنى محبت و هم ضد هدايت را دارد ، اولاد يعقوب ضد هدايت را توريه از محبت به كار بردند .
( فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ )
« 2 » بنا بر تفسير آن به زره ؛ زيرا كه كلمهء بدن هم به جسد گفته مىشود و هم زره ، و منظور معنى دور است كه جسد باشد .
سپس گفته : و از آن جمله فرمودهء خداوند است پس از ذكر اهل كتاب از يهود و نصارى چنان كه فرموده :
( وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ )
« 3 » و چون خطاب به موسى عليه السلام از سمت غربى بوده ، و يهود به آن سوى توجه كردهاند ، و نصارى به سمت مشرق روى آوردهاند ، قبلهء اسلام ميان و وسط بين آن دو قبله است ، خداى تعالى فرموده :
( وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً )
« 4 » يعنى : أمت نيك ، ولى ظاهر لفظ موهم معنى وسط مىباشد ، چنان كه وسط بودن قبلهء مسلمانان نيز مؤيد اين معنى است ، و اين معنى نيز مىتواند بر لفظ « وسط » منطبق باشد و خداى تعالى قبله را به اين نام ذكر كرده باشد ، و چون مراد معنى دور - يعنى نيك - است ، مىتوان گفت كه اين آيه نيز يكى از مثالهاى توريه در قرآن است .
مىگويم : و آن با لازم مورّى عنه مرشح است ، يعنى فرمودهء خداوند :
( لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ )
« 5 » زيرا كه از لوازم نيك بودن يعنى عادل بودن أمت اسلام اين است كه شاهد بر همهء مردم باشند ، و اينكه پيش از اين لازم ذكر گرديده از قسم مجرّده است .
و از اين گونه است فرمودهء خداوند :
( وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ )
« 6 » زيرا كه نجم هم به ستاره گفته مىشود كه نام آوردن از خورشيد و ماه ( شمس و قمر ) اين معنى را ترشيح مىكند ، و هم گياهانى كه ساق نداشته باشند را نجم مىگويند ، و همين معنى دور اين كلمه مقصود در آيه است .
و از خطّ شيخ الاسلام ابن حجر نقل كردهام كه از توريههايى كه در قرآن آمده فرمودهء خداى تعالى است :
( وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ )
« 7 » ، زيرا كه « كافّه » به معنى بازدارنده است ، يعنى مردم را از كفر و گناه بازمىدارد ، و هاء « كافه » براى
هامش
( 1 ) يوسف ، 95
( 2 ) يونس ، 92
( 3 ) بقرة ، 145
( 4 ) بقرة ، 143
( 5 ) بقرة ، 143
( 6 ) رحمن ، 6
( 7 ) سبا ، 28