دوم : اينكه خداوند ظلم بسيار را نفى نموده تا به طور بديهى ظلم كم نيز نفى گردد ؛ چون كسى كه ظلم مىكند به خاطر سود بردن از ظلم است ، پس هرگاه ظلم بسيار را كه منفعتش بيشتر است ترك كند ، ترك كردن ظلم اندك اولى است .
سوم : اينكه به صورت نسبت است ، يعنى : بذى ظلم ، اين وجه را ابن مالك از محققين حكايت كرده است .
چهارم : اينكه اين صيغه به معنى ( فاعل ) نيز آمده است .
پنجم : اينكه كمترين كم اگر از خداوند تعالى وارد شود بزرگ و زياد است ، چنان كه در مثل آمده : لغزش عالم بزرگ است .
ششم : مراد اين است كه نفى تأكيد شود : يعنى : ليس به ظالم ، ليس به ظالم ، ليس به ظالم ، كه از آن تعبير كرده به ( ليس بظلّام ) هفتم : اينكه در جواب كسى كه گفته ( ظلّام ) آورده شده ، و هرگاه چيزى در رد سخن مخصوصى تكرار شود مفهوم ندارد .
هشتم : اينكه صيغهء مبالغه با غير آن در صفات خداوند - در اثبات - مساوى است ، در نفى نيز به همان گونه جريان يافته است .
نهم : منظور از اين تعبير آن بوده كه كنايه بزند به اينكه زمامداران ستمگرى كه ( ظلّام عبيد ) باشند ، در دنيا هست .
و همين جوابها در پاسخ اشكال آيهء دوم نيز گفته مىشود ، به اضافهء جواب دهمى كه : تناسب آخر آيات باشد .
فايده :
صاحب ياقوته گفته : ثعلب و مبرّد گفتهاند : هرگاه عربها بين دو كلام دو جحد آورند ، آن سخن إخبار است ، مانند :
( وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ )
« 1 » معنى چنين است : قرار داديم آنها را جسدى كه غذا مىخورند ، و هرگاه جحد در اوّل كلام باشد جحد حقيقى است ، مانند : « ما زيد بخارج » ، و اگر در اوّل كلام دو جحد باشد يكى از آن دو زايد است ، و بنا بر يكى از اقوال بر همين مبنى است :
هامش
( 1 ) انبياء ، 8