( لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ )
« 1 » و نظاير اينها ، و در واقع خالى بودن چيزى از صفتى گاهى به خاطر آن است كه عقلا امكان ندارد ، و گاهى براى آن است كه از آن شىء صادر نمىشود - هر چند كه محال عقلى هم نباشد - .
دوم : نفى ذاتى كه موصوف باشد ، گاهى فقط نفى صفت آن است بدون ذات ، و گاهى نفى ذات نيز هست ، قسم اول مانند :
( وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ )
« 2 » يعنى : بلكه جسدى هستند كه طعام مىخورند ، و قسم دوم مانند :
( لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً )
« 3 » يعنى اصلا سؤال ( - درخواست ) نمىكنند پس لجاجتى نيز از آنها صادر نمىشود ،
( ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ )
« 4 » يعنى اصلا شفاعت كنندهاى ندارند ،
( فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ )
« 5 » يعنى : شفاعت كنندهاى ندارند تا اينكه شفاعتشان سودمند باشد ، به دليل
( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ )
« 6 » ، و اين نوع نزد اهل بديع :
نفى شىء بوسيلهء ايجاب آن ناميده مىشود ، و عبارت ابن رشيق در تفسيرش چنين است : اينكه كلام در ظاهر إيجاب چيزى و در باطن نفى آن باشد ، به اين نحو كه آنچه سبب آن است نفى گردد - مانند وصف آن - كه در باطن نفى شده است . و در تعبير ديگرى آمده : اينكه شىء را مقيّدا نفى كنند ، در حالى كه منظور آن باشد كه به طور مطلق نفى گردد ، تا در نفى مبالغه و تأكيد شده باشد ، و از اين قبيل است :
( وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ )
« 7 » كه جز اين نيست كه دليلى ندارد خداى ديگرى با اللّه باشد ،
( وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ )
« 8 » كه كشتن پيغمبران جز بنا حق نمىشود ،
( رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها )
« 9 » كه اصلا عمودى براى آسمانها نيست .
سوم : گاهى چيزى از اصل نفى مىشود چون كمال صفت آن نيست ، يا نتيجهء آن وجود ندارد ، مانند فرمودهء خداوند دربارهء اهل جهنم :
( ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى )
« 10 » كه مرگ را نفى كرده چون مرگ صريحى وجود ندارد ، و زندگى را نيز نفى كرده چون زندگى خوش و سودمندى نيست ،
( وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ )
« 11 » كه معتزله به اين آيه استدلال كردهاند بر نفى رؤيت خداوند ؛ به اينكه نظر كردن در فرمودهء خداى تعالى :
( إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ )
« 12 » مستلزم ديدن نيست ، ولى در
هامش
( 1 ) بقرة ، 255
( 2 ) انبياء ، 8
( 3 ) بقرة ، 273
( 4 ) غافر ، 18
( 5 ) مدثر ، 48
( 6 ) شعراء ، 100
( 7 ) المؤمنون ، 117
( 8 ) بقرة ، 61
( 9 ) رعد ، 2
( 10 ) اعلى ، 13
( 11 ) اعراف ، 198
( 12 ) قيامة ، 23