ندارد برساند ، بعضى پنداشتهاند كه اين فن به شعر اختصاص دارد ، ولى رد شدهاند به اينكه در قرآن از اين فن واقع گرديده ، از آن جمله است :
( يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ * اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ )
« 1 » ، كه « و هم مهتدون » ايغال است چون معنى بدون آن تمام است ، چون حتما رسول هدايت شده است ، ولى در اين جمله مبالغهء بيشترى براى برانگيختن بر پيروى از پيغمبران و ترغيب در آن است .
و ابن أبى الاصبع از اين قبيل شمرده :
( وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ )
« 2 » كه « اذا ولّوا مدبرين » زايد بر معنى است به جهت مبالغه در سود نبردن آنها از فراخواندن ،
( وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ )
« 3 » كه جملهء آخر زايد بر معنى است به جهت مدح مؤمنين و طعنهء مذمت به يهود كه از يقين داشتن دور مىباشند ،
( إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ )
« 4 » كه از « مثل ما » تا آخر إيغال است و زايد بر معنى چون وعدهء مزبور تحقق يافته ، و بديهى است كه واقع شده و كسى در آن ترديد ندارد .
گونهء پانزدهم - تذييل :
و آن چنين است كه جملهاى در پى جملهء ديگر آورده شود كه دوّمى مشتمل بر معنى اوّلى باشد به خاطر تأكيد منطوق يا مفهوم آن ، تا معنى براى كسى كه نفهميده ظاهر گردد ، و براى كسى كه فهميده تقرير شود ، مانند :
( ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ )
« 5 » ،
( وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً )
« 6 » ،
( وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ )
« 7 » ،
( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ )
« 8 » ،
( وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ )
« 9 » .
گونهء شانزدهم - طرد و عكس :
طيبى گفته : آن عبارت است از اينكه دو جمله آورده شود كه اوّلى با منطوق
هامش
( 1 ) يس ، 20 و 21
( 2 ) نمل ، 80
( 3 ) مائدة ، 50
( 4 ) ذاريات ، 23
( 5 ) سبأ ، 17
( 6 ) أسراء ، 81
( 7 ) أنبياء ، 34
( 8 ) آل عمران ، 185
( 9 ) فاطر ، 14