( أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى )
« 1 » گفتهاند :
16 - اينكه بناچار ضميرى را بپذيرد ، و از اين گونه است :
( حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها )
« 2 » كه اگر مىفرمود : « استطعماها » صحيح نبود ، چون آنها از آبادى غذا نخواسته بودند ، و اگر مىفرمود : « استطعموهم » باز درست نبود ، چون جملهء « استطعما » صفت براى قريهاى نكره است نه براى « أهل » پس بايد كه در آن ضميرى باشد كه به آن بازگردد ، و اين امكان ندارد مگر با تصريح به ظاهر . سبكى در جواب سؤالى كه صلاح صفدى از او كرده چنين گفته است سائل گويد :
أ سيّدنا قاضىالقضات و من اذا * بدا وجهه استحيا له القمران
و من كفّه يوم الندى و يراعه * على طرسه بحران يلتقيان -
و من إن دجت في المشكلات مسائل * جلاها بفكر دائم اللّمعان -
رأيت كتاب اللّه اكبر معجز - * لأفضل من يهدى به الثقلان - و من جملة الاعجاز كون اختصاره - * بايجاز ألفاظ و بسط معان - و لكنّنى في الكهف أبصرت آية - * بها الفكر في طول الزّمان عنانى
و ما هى إلا « استطعما أهلها » فقد * نرى استطعماهم مثله ببيان -
فما الحكمة الغرّاء في وضع ظاهر * مكان ضمير إن ذاك لشان -
فأرشد على عادات فضلك حيرتى * فما لى بها عند البيان يدان -
ترجمهء أبيات : 1 - اى آقاى ما قاضىالقضات و آنكه هرگاه چهرهاش آشكار گردد خورشيد و ماه شرمسار شوند . 2 - و اى كسى كه كف دستش روز بخشش و قلمش بر كاغذش دو دريايى هستند بهم پيوسته . 3 - و آنكه هرگاه سياهى مشكل مسائلى پيش آيد آن را با انديشهء هميشه روشن مىزدايد . 4 - كتاب خداوند را بزرگترين معجزه از براى بهترين كسى كه جن و انس به او هدايت شوند ديدهام .
5 - و از جمله جهات اعجاز آن اينكه الفاظش مختصر و معانيش گسترده است .
6 - ولى در سورة الكهف آيهاى يافتهام كه انديشه كردن دربارهاش مرا خسته كرده . 7 - و آن « استطعما أهلها » مىباشد كه مىبينيم « استطعماهم » همين را بيان مىكرد . 8 - پس حكمت عمده و روشن در اين كار چيست كه ظاهر به جاى ضمير قرار داده شود كه اين حتما براى جهتى است .
هامش
( 1 ) بقرة ، 282
( 2 ) كهف ، 77