اتفاق مىگيرد ، چون از حالت قصّهها بيرون است .
سوم : استاد أبو اسحاق اسفرايينى گفته : بدين جهت خداوند قصههاى پيغمبران را تكرار كرده و قصهء يوسف را در يك سياق آورده تا به عجز و ناتوانى عربها اشاره كند ؛ انگار كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم به آنها فرموده باشد : اگر مىپنداريد قرآن را از پيش خودم آوردهام ؛ در قصهء يوسف همان كنيد كه در ساير قصهها كردهام .
مىگويم : جواب چهارمى نيز به نظر من رسيده اينكه : سورهء يوسف به خاطر درخواست صحابه نازل شد چنان كه حاكم در مستدرك روايت كرده ، پس به صورت مبسوط و تمام نازل گشت ، تا مقصود قصهها با فراگيرى اين قصه و آرام شدن دل به آن برايشان حاصل گردد .
و جواب پنجمى نيز به خاطرم رسيده كه قويترين جوابهاست اينكه : بدين جهت قصههاى پيغمبران تكرار شده تا برساند كه تكذيبكنندگان آنان هلاك مىشوند ، و نياز به آن مايهء تكرار گرديد ، چون كفار به طور مكرّر رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) - و سلّم را تكذيب نمودند ، پس هرگاه كه تكذيب مىكردند قصهاى كه حلول عذاب را هشدار مىداد نازل مىشد ، از همين روى خداوند در چند مورد چنين تعبيراتى آورده :
( فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ )
« 1 » ،
( أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ )
« 2 » ، ولى در قصهء يوسف اين مطلب مقصود نبود .
و با اين بيان جواب از حكمت تكرار نشدن قصهء أصحاب كهف و قصّهء ذو القرنين و قصهء موسى با خضر و قصهء ذبيح ( اسماعيل ) نيز معلوم مىگردد .
اگر بگويى : قصهء ولادت يحيى و ولادت عيسى دو بار تكرار شده در حالى كه از اين قبيل كه گفتى نيستند ؟ مىگويم : اوّلى در سورهء « كهيعص » مىباشد كه مكّى است و خطاب به اهل مكّه نازل گرديده ، و دوّمى در سورهء آل عمران كه مدنى است و خطاب به يهود و نصاراى نجران نازل شده ، لذا جريان بحث و محاجّهء آنها و قضيّهء به آن متصل گرديده است .
گونهء پنجم - صفت :
كه براى چند جهت مىآيد :
هامش
( 1 ) أنفال ، 38
( 2 ) أنعام ، 6