گذشت .
قاعدهاى ديگر :
هرگاه صفت بعد از دو اضافهشدهاى كه اولين آنها عدد است واقع شود ، جايز است بر مضاف اجرا شود ، و يا بر مضاف اليه ، از گونهء اوّل :
( سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً )
« 1 » ، و از گونهء دوّم :
( سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ )
« 2 » مىباشد .
فايده :
هرگاه نعمتهاى چندى براى يك لفظ آيد ، بهتر است در صورت دورى معنى صفات به هم عطف گردند ، مانند :
( هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ )
« 3 » ، و گرنه ترك عطف بهتر است ، مانند :
( وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ * هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ * مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ * عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ )
« 4 » .
فايدهاى ديگر :
قطع نمودن صفات در مقام مدح و ذم بليغتر از اجراى آنهاست ، فارسى گفته :
هرگاه صفاتى در معرض مدح يا ذم ذكر گردد ، بهتر است اعراب آنها بر خلاف هم آيند ؛ چون مقام اطناب مىباشد ، پس هرگاه در اعراب مخالف هم شدند مقصود كاملتر مىشود ؛ زيرا كه هنگام اختلاف ، معانى متنوع و گوناگون مىگردد ، و هنگام يكى بودن يك نوع خواهد بود .
مثال آن در مدح :
( وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ )
« 5 » ،
( وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ )
تا آنجا كه فرموده :
( وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ )
« 6 » .
هامش
( 1 ) ملك ، 3
( 2 ) يوسف ، 43
( 3 ) حديد ، 3
( 4 ) قلم ، 10 و 13
( 5 ) نساء ، 162
( 6 ) بقرة ، 177